{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

بی خبر امدی از راه که نگارم بشوی

بی خبر امدی از راه که نگارم بشوی
بلبل خوش نفس باغ بهارم بشوی

بر من خسته دل و بی کس و تنها و غریب
چو نسیمی بوزی صبر و قرارم بشوی

فکرت افتاد به سرم شد همه دردسرم
خواهی ایا که تمام کس و کارم بشوی

با دو چشمان چو ماهت که پر از عشق و صفاست
باعث روشنی این شب تارم بشوی

من که دیوانه و مجنون نگاهت شده ام
شود ایا که تو هم مست و خمارم بشوی

با همه مهر و محبت که درونت داری
تو پرستار و طبیب دل زارم بشوی

این سوالیست که هر لحظه ز خود میپرسم
دوست داری که تو هم دلبر و یارم بشوی
دیدگاه ها (۲۷)

بی خبر امدی از راه که نگارم بشوی بلبل خوش نفس باغ بهارم بشو...

بی خبر امدی از راه که نگارم بشوی بلبل خوش نفس باغ بهارم بشو...

بی خبر امدی از راه که نگارم بشوی بلبل خوش نفس باغ بهارم بشو...

بی خبر امدی از راه که نگارم بشوی بلبل خوش نفس باغ بهارم بشو...

بی خبر امدی از راه که نگارم بشوی بلبل خوش نفس باغ بهارم بشو...

کے قرار است بیایے و شکارم بشوےرنگ باران بزنے بوے بهارم بشوےب...

کے قرار است بیایی و شکارم بشویرنگ باران بزنی بوی بهارم بشویب...

کے قرار است بیایے و شکارم بشوےرنگ باران بزنے بوے بهارم بشوےب...

کے قرار است بیایی و شکارم بشویرنگ باران بزنی بوی بهارم بشویب...

کے قرار است بیایی و شکارم بشویرنگ باران بزنی بوی بهارم بشویب...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط