{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

یک خاطره داریم و

یک خاطره داریم و
یک خروار شب؛
که هی تکرار می شود؛
و حافظه ای که
هی از تو پُر می شود؛
و جانی که
هی به لب می رسد
اما در نمی رود...!
دیدگاه ها (۱)

در من کوچه ایست که با تو در آن نگشته ام ....اما عطر تنت...پی...

احساساتت را برای هیچکس رو مکن.آن را جمع کنبگذار در چمدانت......

در به در دنبال گوری میگردم که تو را در آن دفن کرده اند.. مگر...

تو قطعا برمیگردی..امامن یاد میگیرم;تنهاقدم بزنم;چای بنوشم;زن...

با چوبدستی، نور به شب می‌رسد✨از بالِ جغدی، نامه به لب می‌رسد...

آخر شب که میشهسکوت خانه بیشتر از همیشه سنگینی می‌کند.همه خوا...

چرا گریه می‌کنی..!؟چون دلم هنوز باور نکرده که دیگر صدایت را ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط