پارت
پارت ۱۰
رفتم دیدم که جونگکوک بالای ساختمون ایستاده بدو بدو رفتم سمت ساختمون ولی دیر شده بود خودش رو انداخته بود
اورژانس اومد پزشک و پرستار دورش جمع شدند ولی چند لحظه بعد پارچه ایی سفید رنگی روش کشیدند
(دوستان خواب دیده ادمینتون کرم داره😌)
با صدای جیغ خودم از خواب پاشدم دیدم جیهوپ نشسته کنارم با نگرانی نگاهم میکنه
جیهوپ:رونا خوبی؟؟؟(دستش رو گذاشت رو پیشونیت) اوه چقدر داغی تو
ویو رونا:نتونستم جلو اشکام رو بگیرم خودمو انداختم بغلش گریه کردم چند ساعت گذشت ولی اون خواب از ذهنم بیرون نرفته بود مدام به گوشیم نگاه میکردم نکنه خبری بشه
حتی اگه تقصیر اون باشه نمی تونم با چیزی که تو خواب دیدم تحمل کنم اگه اون چیزیش بشه نابود میشم
جیهوپ:رونا شام درست نمیکنی؟؟
رونا:باشه الان درست میکنم
شام رو که درست کردم میخواستم سهم جونگکوک رو ببرم خونه بهش بدم اون عاشق استیک مخصوصا استیک گوشتی بود سهم خودم و خودش رو برداشتم گذاشتم تو ظرف
جیهوپ:کجا میری؟؟
رونا:راستش رو بخوای میخوام برم پیش جونگکوک حتی اگه آشتی نکنم باهاش میخوام از حالش باخبرشم
جیهوپ:باشه ولی مراقب خودت باشی ها
رونا:باشه
لباس هام رو عوض کردم از خونه بیرون اومدم رفتم خونه جونگکوک رمز در رو زدم که.......
(خمارییییییی)
رفتم دیدم که جونگکوک بالای ساختمون ایستاده بدو بدو رفتم سمت ساختمون ولی دیر شده بود خودش رو انداخته بود
اورژانس اومد پزشک و پرستار دورش جمع شدند ولی چند لحظه بعد پارچه ایی سفید رنگی روش کشیدند
(دوستان خواب دیده ادمینتون کرم داره😌)
با صدای جیغ خودم از خواب پاشدم دیدم جیهوپ نشسته کنارم با نگرانی نگاهم میکنه
جیهوپ:رونا خوبی؟؟؟(دستش رو گذاشت رو پیشونیت) اوه چقدر داغی تو
ویو رونا:نتونستم جلو اشکام رو بگیرم خودمو انداختم بغلش گریه کردم چند ساعت گذشت ولی اون خواب از ذهنم بیرون نرفته بود مدام به گوشیم نگاه میکردم نکنه خبری بشه
حتی اگه تقصیر اون باشه نمی تونم با چیزی که تو خواب دیدم تحمل کنم اگه اون چیزیش بشه نابود میشم
جیهوپ:رونا شام درست نمیکنی؟؟
رونا:باشه الان درست میکنم
شام رو که درست کردم میخواستم سهم جونگکوک رو ببرم خونه بهش بدم اون عاشق استیک مخصوصا استیک گوشتی بود سهم خودم و خودش رو برداشتم گذاشتم تو ظرف
جیهوپ:کجا میری؟؟
رونا:راستش رو بخوای میخوام برم پیش جونگکوک حتی اگه آشتی نکنم باهاش میخوام از حالش باخبرشم
جیهوپ:باشه ولی مراقب خودت باشی ها
رونا:باشه
لباس هام رو عوض کردم از خونه بیرون اومدم رفتم خونه جونگکوک رمز در رو زدم که.......
(خمارییییییی)
- ۴۴۵
- ۱۸ بهمن ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۶)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط