{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

قهوه تلخ

قهوه تلخ
پارت اول

صدای آهنگ گوشیم توی سکوت اتاق پیچید. داشتم فکر می‌کردم کاش می‌تونستم پرتش کنم بیرون که خودش خاموش شد. نفس عمیقی کشیدم. پنج شنبه بود، قرار بود تا ۱۰ بخوابم، اما ساعت ۷ صبح بیدار شده بودم.

"آخه چرا؟!"

خودم هم نمی‌دونستم چرا اینقدر عصبانی‌ام. شاید به خاطر دیروز بود. شاید هم به خاطر چشم‌های دو-هیون که هنوز توی ذهنم بود.

قهوه ریختم توی لیوان، کیک گذاشتم جلوم، ولی یادم رفت بخورم. کیفم رو برداشتم و زدم بیرون. هوا ابری بود. هوای دانشگاه همیشه ابریه.

داشتم از در اصلی می‌رفتم تو که چشمم به یه آشنا افتاد. خدایا... نه... لطفاً نباش...

چهارشنبه هفته‌پیش بود که دو-هیون توی راهرو تنهام گذاشت. نزدیک بود... خوب یادم میاد چی می‌خواست بکنه. فقط دویدم. از ترس حتی نتونستم داد بزنم.

بعدش به معاون گفتم. خندید. گفت "شوخیه". پدرش مدیر مدرسست، بقیه رو خودت حدس بزن.

حالا داشت از اون طرف خیابون می‌اومد سمت دانشگاه. موهاش توی باد تکون می‌خورد، کیفش رو یه جوری انداخته بود رو دوشش که انگار مالک دنیاست. چند تا دختر بهش نگاه کردن. اون حتی متوجه نشد. یا شم حرف زد؟ نمی‌دونم. فقط می‌دونستم نباید ببینتم.

دویدم سمت راهروی شرقی. کلاس Literature توی طبقه‌ی دوم بود، یه خیابون فاصله تا اونجا. داشتم نزدیک پله‌ها می‌شدم که یکی از پشت لباسمو کشید.

"وای..."

برگشتم. همون چشم‌ها. همون لبخند. همون پسری که می‌خوام بزنم جرّش بدم.

"بازم صبح بخیر، لی لی." صداش آروم بود.

ادامه دارد----
دیدگاه ها (۲)

قهوه تلخپارت دوملی لی: چته باز؟دو-هیون: هیچی. فقط می‌خواستم ...

قهوه تلخ پارت سومدو-هیون متوجه نگاهم شد. ابروهاش رفت تو هم.د...

پارک لی لی:دختری شیطون عاشق نقاشی تو طراحی حرف نداره خیلی با...

کیم هانا خواهر تهیونگ دختر باحال دعوایی ظریف کارته چند سال ...

قهوه تلخ پارت پنجمگوشی جونگکوک زنگ خورد رفت بیروندو-هیون هم ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط