{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

قهوه تلخ

قهوه تلخ
پارت پنجم

گوشی جونگکوک زنگ خورد رفت بیرون
دو-هیون هم رفت

میخواستم برم که دستی از پشت رو شونم قرار گرفت
برگشتم.

یه پسر بود. حدوداً ۲۲ ساله، موهای کمی نامرتب، یه پیش‌بند مشکی به کمرش بسته بود، انگار تازه از سر کار اومده باشه. عرق کرده بود. ولی چیزی توی چشماش بود... یه غم عمیق، یه چیزی شبیه دریاچه‌ی خاموش.

پسر: ببخشید، خانوم لی لی؟

لی لی: (جا خوردم) بله... خودمم. شما؟

پسر: من تهیونگم. از کافه‌ی "قهوه تلخ". یه آقایی اومده بود کافه، گفت اینو بهتون برسونم.

یه پاکت کاغذی بهم داد. ساده، بدون هیچ نشونی. بازش کردم. داخلش یه برگه بود، با دست خط آشنا:

"لی لی جان، هر وقت به کمک نیاز داشتی، بیا کافه‌ی قهوه تلخ. منتظرتم. - یه دوست"

دستام شروع کرد به لرزیدن. این خط رو می‌شناختم. مال جونگکوک بود. ولی چرا اینجوری؟ چرا مستقیم بهم نگفت؟

تهیونگ: (نگاه نگرانی کرد) حالتون خوبه؟ رنگتون پریده.

لی لی: نه... خوبم. فقط... این کافه کجاست؟

تهیونگ: نزدیک دانشگاه. من اونجا کار می‌کنم. اگر خواستید بیایید، خودم براتون قهوه درست می‌کنم.

خنده‌ی کوچیکی کردم. تهیونگ هم خندید. ولی خنده‌ش با بقیه فرق داشت. انگار ته‌ش یه ذره غمگین بود.

دو-هیون که تا الان ساکت ایستاده بود، بالاخره صدام دراومد:

دو-هیون: این کیه لی لی؟ رفیق جدید؟

لی لی: (جدی) دوست جونگکوک. مشکلی داری؟

دو-هیون نگاه سردی به تهیونگ انداخت. تهیونگ اما نترسید. محکم ایستاد، دستاش توی جیبش، نگاهش آرام.

تهیونگ: سلام. تهیونگ هستم. تو رو همون دو-هیون معروفی؟

دو-هیون: منو میشناسی؟

تهیونگ: (لبخند زد) همه تو رو می‌شناسن. اونایی که لی لی رو اذیت می کنن.

با اینکه شرطا نرسیده بود ولی گزاشتم براتون
دیدگاه ها (۷)

قهوه تلخپارت ششمدو-هیون خواست جلو بیاد که من بینشون وایسادم....

قهوه تلخ پارت هفتملی لی: نه، خودت خیس میشی.تهیونگ: من عادت د...

https://wisgoon.com/tekook_vkمن که رفتم پیجش دیدیم خیلی خوب ...

قهوه تلخپارت چهارم زنگ خورد. جونگکوک بلند شد، یه نگاه بهم کر...

☕️قهوه تلخ☕️پارت پنجاه سومچند ثانیه سکوت. هر دو نگاه کردن به...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط