{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

مي توانم سكوت كنم

مي توانم سكوت كنم
يا مثلا از قطاري حرف بزنم
كه نيم ساعت تاخير داشت
مي توانم چشمهايم را ببندم
يا به پرنده اي دور از تو خيره شوم
كه روي سيم برق برف‌هايش را مي تكاند
اصلن مي توانم با هر سياست نخ نما شده ي ديگري
غرورم را مردانه حفظ كنم
اما احمقانه است
احمقانه است وقتي 
شعرهايم آنقدر ساده اند
كه كودكانه اعتراف مي كنند
من تو را دوست دارم!
دیدگاه ها (۱)

🔻 خانه را عوض کرده بودیم و از محله ی قدیمی رفته بودیمبه اجبا...

Monarchy part : 54

رضوان ابوترابی شاعر ایرانی

Death and Balm:۳مرگ و مرهممن؟ من ابلیسم… همان لوسیفرِ مغضوب....

ᴘᴀʀᴛ15

⭕️ عشق غرور ⭕️قسمت هفتمهر کلمه ای که از دهان او خارج می شد...

چپتر سومساعت چهار صبح شروع کردم به نویسندگی، شش و نیم صبح آم...

چشم هایی به رنگ عسل فصل(1)پلکهایم را بسختی روی هم فشردم و با...

استانبول، شهر عشق!رفته بودیم ماه عسل! خانه ما برعکس بود. یعن...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط