{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

مشکلات خانوادگی پارت

"مشکلات خانوادگی" پارت ⁹

هندلر: صبح بخیر، یا بهتره بگم، عصر بخیر توایلایت
لوید: عصر بخیر هندلر
هندلر: مطمئنم که اومدی اطلاعاتی که از طریق صحبت با دونوان به دست آوردی رو بهم بگی مگه نه؟
لوید: و این اطلاعات خیلی مهم هستن، راستش دونوان گفت با وجود اینکه غربی ها اینهمه دلشون جنگ میخواست و مشکلات زیادی به بار آوردن، چیزی به غیر شروع جنگ دوباره نیست و من پرسیدم که کی این جنگ قراره شروع بشه و اون گفت به احتمال زیاد دو ماه دیگه....[تو مانگا اصلا هیچی نگفته از خودم درآوردم😔]
هندلر: همم.. خب این به این معنی میشه که باید دونوان دزموند رو ترور کنیم
لوید: منم به همین فکر میکردم
هندلر: فردا اول وقت تغییر چهره بده و با چند تا مأموری که قراره برات بفرستم برو ملاقات دونوان و بعدش اونو ترور کن

[داخل مدرسه][وسط کلاس]

بکی: آنیا تو باید احساساتت رو به دامیان بگی~!
آنیا: ولی من هیچ حسی نسبت به پسر دوم ندارم که 👀
بکی: آنیا میدونم راجع به گفتن احساساتت خجالت میکشی~ میدونی باید اونو به یه جایی دعوت کنی که تنها باشین و احساساتتون رو راحت بگین~!
آنیا: بکی چند بار بگم من پسر دوم رو دوست ندارم فقط میخواستم دوستش باشم! 👀
بکی: خب اگه حداقل این چیزی که قراره بهت بگم رو انجام بدی مطمئنم میتونی باهاش دوست بشی!!
آنیا: چه کاری؟
[بکی به آنیا توضیح میده باید چیکار کنه]
بکی: خب حالا برای دامیان یه نامه بنویس
آنیا: *توی حیاط همدیگرو ببینیم، تنهایی بیا!*
بکی: آنیا خوشحالم که دست خطت رو بهتر کردی^^
آنیا: اوهوم، هی پسر کناری، اینو بده به پسر دوم
[نامه دست به دست میشه میرسه به دامیان/ دامیان نامه رو باز میکنه و میخونه]
امیل: هی اون احمق دوباره داره شما رو به دوئل دعوت میکنه که!
ایون: آره رئیس احتمالا اینبار واقعا میخواد شما رو بکشه!!
دامیان: خب نمیدونم چیکار داره...ولی قبول میکنم..
امیل و ایون: ولی رئیس!

[داخل حیاط]

دامیان: (اون صورتی که نیومده چرا گفت من بیام؟)
[امیل و ایون دارن از دور نگاه میکنن]
[از اونور بکی و آنیا]
بکی: خب آنیا الان وقتشه کاری گفتم رو انجام بده برو ببینیم چیکار میکنی دختر!
آنیا: اوکی دوکی!

[آنیا میره سمت دامیان]

دامیان: پس بالاخره اومدی صورتی چیکارم داش-
[آنیا لپ دامیان رو بوس میکنه و میره]
دامیان=🍅+🍒+🍓+🌶 [😂😂]
[دامیان لفت د چت / آنیا برمیگرده و دامیان رو میبینه]
آنیا: یوهو! پسر دوم! حالت خوبه؟ زنده ای؟
امیل و ایون از اونور: ایوای اون چه حرکتی بود دامیان ساما از دست رفت!!
بکی: ایوای فکر کنم یکم زیاده روی شد🤭

[این داستان ادامه دارد😂👌]

__________☆__________☆__________☆__________

ببخشید اگه این پارت یکم عجیب غریب بود منتظر پارت بعدی باشید!🎀🎀
دیدگاه ها (۶)

"مشکلات خانوادگی" پارت ¹⁰[روز بعد لوید برمیگرده پیش هندلر]هن...

خوشگلای من سلام چطورید؟🎀 اگه دیدید پارت های بعدی رمان رو نذا...

بچه هاا کودکی بابای دامیان رو یافتمم!!🌚🌚

معرفی بقیه ی کاراکتر های رمان (این عکس چپتر ۸۸ مانگا)مارتا:...

"مشکلات خانوادگی" پارت ¹¹جیوز: خب راستش، خانم ملیندا قراره ا...

کله پوک صورتی ✨️پارت ۴۴ 《 فصل دوم پارت ۲ ادامه 》از زبان دامی...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط