{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

مشکلات خانوادگی پارت

"مشکلات خانوادگی" پارت ¹⁰
[روز بعد لوید برمیگرده پیش هندلر]

هندلر: خب؟
لوید: (خب نفس عمیق!!) آخه اون چه برنامه ریزی ای بود هندلر؟! دونوان دزموند امروز جلسه ای نداشت!! [با صدای خیلی بلند]
هندلر: ای وای! آهای تازه کار!!
تازه‌کار: بله رئیس!
هندلر: من بهت گفته بودم برنامه ی جلسه ی دزموند رو پیدا کنی و بدی!! اون برنامه‌ی فلان فلان شده ای که دادی امروز و زده بود ولی دزموند امروز هیچ جلسه ای نداشت!!!! [با داد و بیداد میگه]
تازه‌کار: م..مم..من معدرت می..میخوام رئیس!!
هندلر: برو پی کارت یه بار دیگه خراب کاری کنی اخراج میشی تو نمیدونی این ماموریت چقدر مهمه؟؟!!!!
تازه‌کار: معذرت میخوام!! دیگه تکرار نمیشه!!
[تازه کاره رفت]
هندلر: واقعا بابتش عذر میخوام مامور توایلایت
لوید: چیزی نیست بعدا میرم حساب دزموند رو میرسم
هندلر: راستی، مامور توایلایت
لوید: هم؟
هندلر: شنیدم مردم دارن بعضی جاها رو بمب گذاری میکنن تا بندازن گردن غربی ها که دوباره جنگ راه بندازن، حواست باشه تا برای ماموریت بعدی که قراره بهت بدم هم آماده باشی
لوید: باشه، ممنون بابت اطلاعت

[شب لوید برمیگرده خونه]

لوید: من برگشتم!
یور: خوش اومدین لوید سان!
آنیا: خوش اومدی بابایی!
بوند: بورف بورف!
[اتفاقات امروز توی ذهن لوید میگذره]
آنیا✨: (بابا نتونسته حساب غول آخر رو برسه؟! و اینکه مردم میخوان دوباره جنگ رو شروع کنن؟؟!!! یا خود خدا آنیا باید یکاری بکنه!!)
یور: لوید سان شما برید استراحت کنید براتون چایی میارم^^
لوید: ممنون یور سان
آنیا: بابا میتونی بعد استراحتت تو درس های آنیا کمک کنی؟
لوید: (هم؟ این کی جَوگیر شد؟) حتما آنیا
آنیا: هورا! (باید بیشتر به بابا کمک کنم از طریق مدرسه و درس!)

[تو خوابگاه]
[تلفن زنگ میخوره]

دامیان: ایون، امیل یکیتون بردارید ببینید کیه!
امیل: الو؟
جیوز: سلام آقا
امیل: ببخشید شما؟
جیوز: خدمتکار آقای دامیان هستم
امیل: دامیان ساما! خدمتکارتونه!
دامیان: الو، سلام جیوز
جیوز: سلام آقای دامیان
دامیان: چیکارم داشتی؟
جیوز: خواستم یه پیغام از طرف مادرتون بدم
دامیان: م..مامانم؟؟
جیوز: بله
دامیان: بگو
جیوز: راستش رو بخواید ایشون بابت اون‌روز بسیار معذرت میخواستن و حالشون خوب نبود
دامیان: ....
جیوز: و اینکه ایشون میخواستن شما رو برای آخرین بار ببینن و باهاتون وقت بگذرونن
دامیان: چ..چرا برای آخرین بار؟؟
جیوز: خب راستش...........

[ ادامه دارد....... ]

________☆________☆________☆________

امیدوارم که از این پارت خوشتون اومده باشه کیوتا🎀🎀
دیدگاه ها (۹)

خوشگلای من سلام چطورید؟🎀 اگه دیدید پارت های بعدی رمان رو نذا...

"مشکلات خانوادگی" پارت ¹¹جیوز: خب راستش، خانم ملیندا قراره ا...

"مشکلات خانوادگی" پارت ⁹هندلر: صبح بخیر، یا بهتره بگم، عصر ب...

بچه هاا کودکی بابای دامیان رو یافتمم!!🌚🌚

رمان حسم به تو....

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط