زندگی صحنه ی دل بود که من کات شدم
زندگی صحنه ی دل بود ، که من " کات شدم
بس که در محضره چشم تو مجازات شدم
من که از شعـر و غزل " هیچ نمی دانستم
تا که در فرضیه ی چشــم تو اثبات شدم
خم ابـروی تومیخواست ک شاعربشوم
آنکه درپیچ وخمش محو إشارات شدم
مدرسه جای من سر به هـوا داده نبود
از هـمان گوشه ، مهـیای خـرابات شدم
یاد آن روز که در سینـه ی سیــنای دلت
طبـق فرمـان تو " من ، شامـل آیات شدم
باز هم دست من و قــفل ودخیل حرمت
باز هم پشت درت" صاحب حاجات شـدم
یاده آن روز ، ک در صفــحه ی شطـرنج دلت
شاه عشق بودم و با کیش رخت " مات شدم
بس که در محضره چشم تو مجازات شدم
من که از شعـر و غزل " هیچ نمی دانستم
تا که در فرضیه ی چشــم تو اثبات شدم
خم ابـروی تومیخواست ک شاعربشوم
آنکه درپیچ وخمش محو إشارات شدم
مدرسه جای من سر به هـوا داده نبود
از هـمان گوشه ، مهـیای خـرابات شدم
یاد آن روز که در سینـه ی سیــنای دلت
طبـق فرمـان تو " من ، شامـل آیات شدم
باز هم دست من و قــفل ودخیل حرمت
باز هم پشت درت" صاحب حاجات شـدم
یاده آن روز ، ک در صفــحه ی شطـرنج دلت
شاه عشق بودم و با کیش رخت " مات شدم
- ۱.۱k
- ۲۵ مهر ۱۳۹۵
دیدگاه ها (۴)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط