{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

زندگی صحنه ی دل بود ، که من " کات شدم

زندگی صحنه ی دل بود ، که من " کات شدم
بس که در محضره چشم تو مجازات شدم

من که از شعـر و غزل " هیچ نمی دانستم
تا که در فرضیه ی چشــم تو اثبات شدم

خم ابـروی تومیخواست ک شاعربشوم
آنکه درپیچ وخمش محو إشارات شدم

مدرسه جای من سر به هـوا داده نبود
از هـمان گوشه ، مهـیای خـرابات شدم
یاد آن روز که در سینـه ی سیــنای دلت
طبـق فرمـان تو " من ، شامـل آیات شدم

باز هم دست من و قــفل ودخیل حرمت
باز هم پشت درت" صاحب حاجات شـدم

یاده آن روز ، ک در صفــحه ی شطـرنج دلت
شاه عشق بودم و با کیش رخت " مات شدم

دیدگاه ها (۴)

عاشقت هستم تو ای معبــود من عشق تو تاری بود ب...

احساسِ خوشی دارم ، ابراز کنم یا نه؟مجنونیِ این دل را، آغاز ک...

شروع کن!خوشبختی جایش همینجاستکنارتو... نگذار زندگی ازمقابل چ...

برداشت پرده شمعم و پروانه پرگرفتبازار شوق پردگیان باز درگرفت...

"گل بابونهیادت هست...؟آن روز خدا،فصل بهاردر دامن آن کوه بلند...

چندتا نکته میگم مخصوص برعندازاسدرسته اینا خیلی اوسگلن ولی دل...

رمان دخت من

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط