{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

در دلم چیزی ویران شده، چیزی که نمی‌دانم چیست و اضطراب و د

در دلم چیزی ویران شده، چیزی که نمی‌دانم چیست و اضطراب و دل‌شوره مثل مِهی در ته درّه‌ای بی‌ آفتاب جایش را گرفته است. باید خودم را بالا بکشم ، به‌ سوی روشنایی سبز و چشم‌اندازهای دور.

شاهرخ مسکوب - روزها در راه
دیدگاه ها (۱)

😶😶😍

ما که اینجوری نبودیم...یعنی حالمون خوب بود!

چرا باید به چیزی که هیچ چیزش انتخاب خودمون نبوده تن بدیم؟؟ ...

پارت ۹: عشق در آغوش سلطنت سکوت بینشان دیگر سرد نبود؛ فقط پر ...

این روزها حال عجیبی دارم؛ انگار میان یک پارادوکس گیر افتاده‌...

«غروب بی پایان»تارهای سازم را به بندبند روحم گره زده ام. چشم...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط