ای لبت باده فروش و لب من باده پرست
ای لبت باده فروش و لب من باده پرست
جانم از جام می عشق تو دیوانه و مست
آنچنان در دل تنگم زده ای خیمه ی انس
که کسی را نبود جز تو در او جای نشست
تا ابد مست بیفتد چو من از ساغر عشق
می پرستی که بود بیخبر از جام الست
تو مپندار که از خود خبرم هست که نیست
یا دلم بسته ی بند کمرت نیست که هست
کار هر روز تو چون باده فروشی باشد
نتوان گفت به خواجو که مشو باده پرست ✍
جانم از جام می عشق تو دیوانه و مست
آنچنان در دل تنگم زده ای خیمه ی انس
که کسی را نبود جز تو در او جای نشست
تا ابد مست بیفتد چو من از ساغر عشق
می پرستی که بود بیخبر از جام الست
تو مپندار که از خود خبرم هست که نیست
یا دلم بسته ی بند کمرت نیست که هست
کار هر روز تو چون باده فروشی باشد
نتوان گفت به خواجو که مشو باده پرست ✍
- ۳.۲k
- ۳۰ فروردین ۱۳۹۷
دیدگاه ها (۴)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط