{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

لبخند بزن تازه کنی بغض بنان را

لبخند بزن تازه کنی بغض" بنان" را
بخرام بر آشفته کنی "فرشچیان" را

تلفیق سپید و غزل و پست مدرنی
انگشت به لب کرده لبت منتقدان را

معراج من این بس که در این کوچه بن بست
یک جرعه تنفس بکنم چادرتان را

دلتنگی حزن آور یک کهنه سه تارم
برگیر و بر آشوب و بزن "جامه دران " را

ای کاش در این دهکده پیر بسوزند
هر چه سفر و کوله و راه و چمدان را

شاید تو بیایی و لبت شربت گیلاس
پایان بدهد این تب و تاب این هذیان را

قاموس غزل های منی بی برو برگرد
نگذار کسی بو ببرد این جریان را
دیدگاه ها (۴)

زمستان بود و بی تابی ، دلم جایی فدایی شدنفس در سینه خشکش زد...

ما که رقصیدیم به هر، سازی زدی ای روزگاردل به تو بستیم و آخر ...

ای "ماه شب دریا" ، ای چشمه زیبائییک چشمه و صد دریا ، فری و ف...

تا تو می خندی خودت را در دلم جا می کنیدل نمی بندی ولی دل را ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط