{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

رنجیده‌ام

رنجیده‌ام
دستم را در دستِ لحظه ات بگذار
که آغوشِ این شهر افق ندارد
که خواهش بزرگی‌ ‌ست
دلتنگ نبودن در کوچ
و آرزو یِ زیبائی ست
باز گشت.

#نیکی‌_فیروزکوهی
#Deep_feeling
دیدگاه ها (۱)

دوستت خواهم داشتباشد که بودن در آسمانِ این خانه رااز ستاره ب...

سرم را بر سینه ی زمین می‌‌گذارمرودی آراماسبی سر کشقطاری بی‌ ...

از دست‌های منجز این ثمری نیست:گاهی ببارمگاهی بمیرمگاهیاگر شد...

ای کاش میتوانستنداز آفتاب یاد بگیرندکه بی دریغ باشنددر دردها...

ویو آت :دیدم یهو صدای شکستن یه چیزی آمد و دستم درد گرفت چشما...

روزی که من تو را از دیروز کمتر دوست داشته باشم، آن روز آفتاب...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط