{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

تو کنج عُزلت خودم نشستم، هرچی که آینه بود زدم شکستم!

تو کنج عُزلت خودم نشستم، هرچی که آینه بود زدم شکستم!

چه عشق ناروایی، چه درد بی دوایی! چه زخم ناتمومی! چه سرنوشت شومی!!
دیدگاه ها (۳)

یک مرغابی در مه!

شب خرداد بآرامی یک مرثیه از روی سر ثانیه ها می گذرد و نسیمی ...

دلِ غمگین تر از دلِ من هم مگه هست؟تو نشون من بده دلِ غمگین ا...

می گویند شیشه ها احساس ندارند ، اما وقتی روی شیشۀ بخار گرفته...

رومان عشق مافیا پارت 24 از زبان کوکفکر نمیکردم اینقدر درد دا...

پارت دوکه یکدفعه دیدم دستمو گرفت کشید طرف خودش جیکوپ: خوب شد...

پارت ۱ ویو ا.ت منو جونگ کوک هم دانشگاهی هستیم و با هم تو راب...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط