پارت ۱
پارت ۱
ویو ا.ت
منو جونگ کوک هم دانشگاهی هستیم و با هم تو رابطه ایم و تو یه خونه با هم زندگی میکنیم و دیشب دعوای خیلی بدی با هم داشتیم و از دیشب تا حالا بهم اهمیت نمیده،
از وقتی هم اومدم تو کلاس فقط داره با بقیه دخترا صحبت میکنه و میخنده و حتی زره ای اهمیت هم به من نمیده
قلبم داشت کم کم درد میومد به خاطر مشکل قلبیم و جونگ کوک از این بیماریم خبر نداشت سمتش رفتم و اروم گفتم : جونگ کوک
سرش رو سمتم برگردوند و با حالت تمسخر خندید و گفت : عه اردک زشته
و با بقیه دخترا شروع به خندیدن کرد
ا.ت : جونگ کوک منظورت چیه ؟
جونگ کوک : اوه خانم ناراحت شدن ؟( با حالت تمسخر و خنده
سرم رو انداختم پایین که دوباره گفت : اوه ناراحتت کردم ؟ شما بی مصرف ها رو باید همین کار رو باهاش کرد ( با خنده تمسخر )
قلبم درد گرفته بود و اشک تو چشمام جمع شده بود
جونگ کوک : اوه اشک تمساح میریزی ؟ از جلوی چشمام برو اونور داری خلوتمون رو بهم میریزی
با گریه از کلاس زدم بیرون و رفتم پشت حیاط دانشگاه و نشستم همونجا و گریه کردم
ویو جونگ کوک
وقتی اشکاش رو دیدم ته دلم لرزید ، این من بودم که با دختر کوچولوم اینطوری رفتار کردم ؟
باورم نمیشه همچین حرف هایی بهش زدم
من فقط میخواستم به خاطر دعوای دیشب با دخترا گرم بگیرم که یکم حسودی کنه ولی من خوردش کردم و اشکش رو درآوردم
گند زدم
سریع دخترا رو پس زدم و خواستم برم بیرون از کلاس که یکیشون که میشه گفت با کل پسرای دانشگاه بوده دستم رو گرفت و با یه حالت چندش و لوس گفت : اوپاااا کجا داری میری ؟ ما تازه آشنا شده بودیم
دستش رو پس زدم و گفتم : دیگه بهم نزدیک نشو
هه من با خودم چی فکر کرده بودم فقط دختر خودم پاکه
از کلاس زدم بیرون و وارد حیاط شدم و .......
ادامه دارد ........
ویو ا.ت
منو جونگ کوک هم دانشگاهی هستیم و با هم تو رابطه ایم و تو یه خونه با هم زندگی میکنیم و دیشب دعوای خیلی بدی با هم داشتیم و از دیشب تا حالا بهم اهمیت نمیده،
از وقتی هم اومدم تو کلاس فقط داره با بقیه دخترا صحبت میکنه و میخنده و حتی زره ای اهمیت هم به من نمیده
قلبم داشت کم کم درد میومد به خاطر مشکل قلبیم و جونگ کوک از این بیماریم خبر نداشت سمتش رفتم و اروم گفتم : جونگ کوک
سرش رو سمتم برگردوند و با حالت تمسخر خندید و گفت : عه اردک زشته
و با بقیه دخترا شروع به خندیدن کرد
ا.ت : جونگ کوک منظورت چیه ؟
جونگ کوک : اوه خانم ناراحت شدن ؟( با حالت تمسخر و خنده
سرم رو انداختم پایین که دوباره گفت : اوه ناراحتت کردم ؟ شما بی مصرف ها رو باید همین کار رو باهاش کرد ( با خنده تمسخر )
قلبم درد گرفته بود و اشک تو چشمام جمع شده بود
جونگ کوک : اوه اشک تمساح میریزی ؟ از جلوی چشمام برو اونور داری خلوتمون رو بهم میریزی
با گریه از کلاس زدم بیرون و رفتم پشت حیاط دانشگاه و نشستم همونجا و گریه کردم
ویو جونگ کوک
وقتی اشکاش رو دیدم ته دلم لرزید ، این من بودم که با دختر کوچولوم اینطوری رفتار کردم ؟
باورم نمیشه همچین حرف هایی بهش زدم
من فقط میخواستم به خاطر دعوای دیشب با دخترا گرم بگیرم که یکم حسودی کنه ولی من خوردش کردم و اشکش رو درآوردم
گند زدم
سریع دخترا رو پس زدم و خواستم برم بیرون از کلاس که یکیشون که میشه گفت با کل پسرای دانشگاه بوده دستم رو گرفت و با یه حالت چندش و لوس گفت : اوپاااا کجا داری میری ؟ ما تازه آشنا شده بودیم
دستش رو پس زدم و گفتم : دیگه بهم نزدیک نشو
هه من با خودم چی فکر کرده بودم فقط دختر خودم پاکه
از کلاس زدم بیرون و وارد حیاط شدم و .......
ادامه دارد ........
- ۳.۰k
- ۰۳ مرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۳۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط