{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

The HalfOpen Door

The Half-Open Door...
کلید داخل قفل چرخید، اما در کامل باز نشد. 
انگار چیزی پشتش بود. یا شاید… کسی.
ا.ت با تعجب دوباره فشار داد. 
این بار صداهایی از داخل شنید. 
نه خنده‌های معمولی لینو… 
یه جور پچ‌پچ عجیب. هیجان‌زده. عجول.
– لینو؟ 
صداش لرزید، هرچند خودش نفهمید.
در که باز شد، انگار همه‌چیز با سرعت خیلی کم جلو رفت. 
اول نور اتاق نشیمن. 
بعد سایه‌ی دو نفر. 
و بعد…
لینو. 
خم شده روی دختری که حتی نگاهش نمی‌کرد. 
موهای دختر روی شونه‌ش ریخته بود. 
لبخند نصفه‌ای روی صورتش بود. 
اما تا در صدا داد، یخ زد.
ا.ت نفسش برید. دستش به چهارچوب در گرفت که زمین نخوره.
– ا…ت؟ 
لینو عقب پرید، انگار از خواب پرید. دختر هم دستپاچه بلند شد. 
– صبر کن، می‌تونم توضیح… 
– لازم نیست. 
ا.ت این را گفت، اما صداش انگار از گلوی فرد دیگری می‌آمد. 
بی‌روح. 
بی‌حس. 
بی‌جان.
لینو جلو رفت، انگار بخواد دستش را بگیرد. 
– تو نمی‌فهمی
– اشتباه نکن. 
ا.ت دستش را عقب کشید. 
– دقیقاً فهمیدم.
چشم های لینو لرزید. 
برای اولین بار گیج بود. 
نه عصبانی، نه دفاعی… 
واقعاً ترسیده بود.
– من… فقط… 
– فقط چی؟ 
ا.ت خندید. خنده‌ای که هیچ شباهتی به خنده‌هایش نداشت. 
– فقط یادت رفت من منتظرت بودم؟ 
– فقط یادت رفت همسرت هستم؟ 
– فقط یادت رفت قول‌هاتو؟
لینو نفسش را با سختی بیرون داد. 
– یه لحظه‌ی احمقانه بود. من-
– یه لحظه‌ی احمقانه؟ 
ا.ت این‌بار با صدایی که شکست و شکستگی‌اش را قایم نمی‌کرد گفت: 
– برای تو شاید یه لحظه بود… 
ولی برای من؟ 
این لحظه تمومِ همه‌چیزه.
لینو جلوتر آمد. 
– تو رو قسم می‌دم… نرو.
ا.ت به چشم‌هایش نگاه کرد. 
همان چشم‌هایی که با آن قول داده بودند «هیچ‌وقت» چنین نشود. 
همان چشم‌هایی که همیشه امن بود. 
همان چشم‌هایی که حالا… غریب بود.
– اگه بخوام بمونم… 
صداش لرزید. 
– با کی می‌مونم؟ 
با تویی که نمی‌دونم کی هستی… 
یا با خیالی ازت که دیگه واقعی نیست؟
ساکت شد. 
لینو هم ساکت بود. 
دختر هم مدت‌ها پیش از شرمش بیرون رفته بود.
ا.ت بالاخره کیفش را برداشت. 
دستگیره‌ی در سرد بود. 
اما سردتر از قلبش نبود.
– من… دارم می‌رم. 
نه برای همیشه. 
نه با تهدید. 
فقط… 
برای اینکه بفهمی چیزی که از دست دادی چی بوده.
در آرام بسته شد. 
اما برای لینو… 
صدای بسته شدنش مثل تیر بود.
و برای ا.ت… 
شروعِ شبی که هیچ‌کس دوست ندارد تجربه‌اش کند.
Jennie🐾💙
@JYH_company
#هیونجین #هان #لینو #جونگین #چانگبین #سونگمین #فلیکس #بنگچان  #تکپارتی
دیدگاه ها (۰)

بوی تند الکل و صدای یکنواخت دستگاه‌ها، تمام اتاق را پر کرده ...

The Night She Didn't Say...🌠بارون می‌بارید.  نه اون بارون مل...

"You're only for me."از وقتی ا.ت رسیده بود خونه‌ی مادرش، پسر...

سلام به همگی ヾ(^-^)ノاین اولین هنتایی هست که می نویسم پس اگه ...

سناریو توکیو ریونجرز پارت۱ ماچ:)

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط