{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

سلام به همگی

سلام به همگی ヾ(^-^)ノ
این اولین هنتایی هست که می نویسم پس اگه بد بود ببخشید (❁´◡`❁)
برای اون کسی که سناریوی هنتای از گوجو می خواست « از گوجو بزار ❤ »
⦅ ا/ت هم مثل گوجو یه معلم جوجوتسو هست و یه جادوگر درجه ویژه ⦆
⦅ گوجو تازه با ا/ت همسایه ی دیوار به دیواره شده ⦆
﹎﹎﹎﹎﹎﹎﹎﹎﹎﹎پارت یک﹎﹎﹎﹎﹎﹎﹎﹎﹎﹎
⊹ سناریو هنتای از گوجو ⊹
از زبان نویسنده :
ا/ت مثل همیشه با دانش آموزا خداحافظی کرد و به سمت خونش راه افتاد.
از زبان ا/ت :
هوف خسته شدم الان فقط می چسبه بری خونت و بخوابی o(〃^▽^〃)o
از زبان نویسنده :
بوق بوق ( مثلا صدای بوقه ماشین ) « ا/ت برگشت و با ماشینی که شیشه ی صندلی راننده پایین اومده بود و صورت خندون گوجو از توش معلوم بود رو به رو شد »
ا/ت : گوجو_سان؟
گوجو : ا/ت_چان سوار شو می رسونمت 😜
ا/ت : نه بهتون زحمت نمی دم ☺
گوجو : این چه حرفیه به هر حال که همسایه ایم 😁
ا/ت : ممنونم 😊
« ا/ت سوار ماشین گوجو شد و شروع به حرکت کردن »
گوجو : راستی ا/ت_چان چرا منو گوجو_سان صدا می زنی؟ راحت باش و بگو ساتورو 😄
ا/ت : خیلی خب ولی به شرطی که تو هم منو ا/ت صدا بزنی 🙂
گوجو : باشه 😃
فلش بک به دمه دره خونه ی گوجو :
گوجو : ا/ت نظرت چیه بیای خونم یه چیزی بهت بدم 😆 ( منحرف نباشین منظورش چایه 🔪🙂 )
ا/ت : نه همین الانشم که منو رسوندیدن خیلی بهتون زحمت دادم دیگه مزاحم نمی شم🙂
گوجو : این چه حرفیه بابا بیا تو 😀
ا/ت : پس، با اجازه ☺
« گوجو در رو با کلید با کرد و با ا/ت رفتن داخل خونه »
گوجو : بفرما بشین 😁
ا/ت : باشه 🙂 « نشست رو مبل »
« چند دقیقه ی بعد گوجو یه لیوان آبیموه آورد و گذاشت جلوی ا/ت رو میز »
ا/ت : مرسی 😊
« ا/ت آبیموه رو خورد و گوجو روی مبل روبه رویی ا/ت نشست » « بعد از چند دقیقه ا/ت احساس کرد که گرمش شده و یه چیزی داخل بدنش درست نیست »
ا/ت : ساتورو من حالم یکم بد شده دیگه می رم 😓😵‍💫
گوجو : ا/ت راستش من داخل آبیموه ات تحریک کننده ریختم 😁
ا/ت : چ.. چی 😳
« قبل از اینکه ا/ت بتونه واکنشی نشون بده گوجو ا/ت رو پرنسسی بقل کرد و وارد اتاقش شد ، ا/ت روی تخت انداخت و روش خیلی زد »
گوجو : امروز کاری می کنم ، عشقی که بهت دارم رو با تمام وجود حس کنی 😄
ا/ت : 😳🥴
« گوجو شروع کرد به وحشیانه بوسیدن و خوردن لبای ا/ت تا جایی که خون اومد . همینطوری که لبای ا/ت رو می خورد دکمه های لباس ا/ت رو هم باز کرد و درش آورد . ا/ت که نفسش بند اومده بود به شونه اش ضربه می زد . بعد از چند دقیقه گوجو از لبای ا/ت دل کند و شروع کرد بازی کردن با سینه های ا/ت یکی رو می مکید و اون یکی رو با دستش فشار می داد . بعده پنج دقیقه گوجو سینه های ا/ت رو ول کرد و گفت : سینه هات خیلی شیرینن درست مثله موچی 😁
دیدگاه ها (۲)

﹎﹎﹎﹎﹎﹎﹎﹎﹎﹎﹎پارت دو ﹎﹎﹎﹎﹎﹎﹎﹎﹎﹎ا/ته بدبخت که نمی دونست چه غلطی...

گوجو و میساکی (●♡∀♡)

سوال : کولا یا پپسی ؟ #سوکونا#زنین#گوجو#گوجو_ساتورو#جوجوتسو#...

♡⃝ ʜᴇʟʟᴏ ◡̈ ☽⋆ بچه ها می خوام سناریوی درخواستی بنویسم ( هنتا...

Part 26

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط