{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

گفتی که نگویم سخن از ناز نگاهت

گفتی که نگویم سخن از ناز نگاهت
تا غیر نفهمد ز جهان راز نگاهت

باید که به چشمان شما درس حذر داد
زیرا که جهان پر شد از آواز نگاهت

آنقدر شدم عاشق و دلداده که هر روز
کارم شده رقصیدن با ساز نگاهت

عمری است که مبهوتم از آن سبزی مستش
دیری است که می رقصم از اعجاز نگاهت

تا گشت بهشت لب تو جای لب من
گوشم شده فرمانبر آواز نگاهت



‌‌‌‌
دیدگاه ها (۵۳)

‌‌باران و چتر و شال و شنل بود و ما دو تا…جوی و دو جفت چکمه و...

‌از من غزلی مانده و از تو اثری نیستدر خانه ی تنهایی من، هیچ ...

آمدم پیش دوچشمانت بمیرم نیستیازشفای بوسه‌ات‌حاجت‌بگیرم نیستی...

من بی تو هرجا میروم کارم به دعوا میکشدمجنون بی آرامبخش آتش ب...

لطفا این پستو تا آخر بخونید یکی از شعر های مورد علاقمو نوشتم...

بی تو؛ مهتاب شبی باز از آن کوچه گذشتمهمه تن چشم شدم؛ خیره به...

بی تو، مهتاب‌ شبی ، باز از آن کوچه گذشتمهمه تن چشم شدم، خیره...

بی تو، مهتاب‌ شبی باز از آن کوچه گذشتمهمه تن چشم شدم، خیره ب...

بی تو مهتاب شبی باز از آن کوچه گذشتم همه تن چشم شدم خیره به ...

بی تو مهتاب شبی باز از آن کوچه گذشتم همه تن چشم شدم خی...

بی تو مهتاب شبی باز از آن کوچه گذشتم همه تن چشم شدم خیره به ...

بی تو مهتاب باز از ان کوچه گذاشتمهمه تن چشم شدن خیره ب دنبال...

بی تو شبی

بــــــی تــــــو مهــــتــــاب شــــبـــی.....................

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط