{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

گاهی اوقات یه جاهایی هستش که همه چیش برات قشنگه.

گاهی اوقات یه جاهایی هستش که همه چیش برات قشنگه.
مثل کوچه های تنگ و باریکِ ماسوله؛
دلگیرن اما دلنشین.
اینقدری دلنشینن که دلت میخواد رویه یکی از پله ها بنشینی و به خونه های کنارت نگاه کنی؛
قدم زدن تو کوچه های ماسوله حسِ خوبی داره
انگاری که از در و دیوارای سنتی و قدیمیش آرامش صدات میکنه و باهات حرف میزنه
یه سکوتِ خیلی قشنگی داره
درهای چوبیِ کوچیکش منو یادِ قدیم میندازه
اون قدیما نبودم ولی اونجا درست مثلِ قدیماس
همه چی سنتی،ساده و در عین حال دلنشینِ .
تصور کن:
صبح که بیدار شدی ببینی درِ چوبیِ کوچیک بازه و این منظره قشنگ چشماتو خیره خودش کنه
کنارت یه حصیر پهن باشه و مامانبزرگ سرویسای گلِ سرخیشو بچینه،تو لیوانای کمر باریکش چایی ریخته باشه،بعد با یه پیراهنِ گل گلی بنشینه اون طرف اتاق و چراغ نفتی رو روشن کنه و روش نون بپزه
قشنگِ نه ؟
منم فقط تصورش کردم
حتی تصورشم دلنشینه... :)
دیدگاه ها (۱)

ای جان! تو را به جان منِ خسته جان، بمان دیگر بگو چگونه بگویم...

تو اگر باشی و من باشم و باران باشد به بغل می کشمت گر چه خیاب...

🙂❤

نگرانِ حرفِ مردم اگر نبوديم مسيرِ زندگيمان طور ديگرى رقم ميخ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط