{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

وقتی که بخوان ازمون بگیرنش خیلی شوکه میشیم ...

وقتی که بخوان ازمون بگیرنش خیلی شوکه میشیم ...

با اینکه یه امانت تو دستمون بود ، ولی تو فکر پس دادنش نبودیم و فکر میکردیم تا ابد مال ماست ...

این جان عاریت که به حافظ سپردهِ دوست

روزی رُخش ببینم و تسلیم وی کنم .
دیدگاه ها (۲)

گمان میکنمهر انسانیروزی،جای خالی دوست را حس خواهد کرد؛شاید ر...

صرف فعل "دوست داشتن" بسیار سخت است:گذشته اش که به هیچ وجه سا...

زندگی ، ترجمه ی روشن خاک است ، در آیینه ی عشقزندگی ، فهم نفه...

"" احمد شاملو""چه جالب استناز را می کشیم؛آه را می کشیم؛انتظا...

فیک تهیونگ دیدار اتفاقی با تو

تولد قهرمان من. پارت هفده

جادویی عشق part ۵۲ونسا با حرص گفت: احمق.. و سریع و پاکوبان ر...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط