My Vampire Mate Season 2 part : 90
در مشتش سرفه کرد
_ توی خاطراتم
این میتوانست مشکل باشد
+ بیشترش به من ارتباط داره
بوضوح طفره میرفت همچنان زیرک!
میتوانست ببیند وقتی تصور میکند دهانش بین ران هایش قرار دارد چطور خودش را کنترل میکند؟
_ و...؟
+ چیزایی از گذشته میبینم و میبینم که لباس زیرا مو تحسین میکنی
سرخ شد
_ میتونی بفهمی چرا این بهم حس ناخوشایندی میده؟
+ این باعث میشه منم همین حسو داشته باشم فکر میکنم اگه تو رو با زن دیگه ای ببینم میمیرم
_ تو حسودی زن؟
+ آره!
جوری ناله کرد انگار نمیتوانست این سوال را باور کند
_ در حالی که در حال غریدن ' مال منی' بودی من دقيقا همین کلمه رو در سکوت بهت گفتم
این داشت بهتر و بهتر میشد
_ فکر میکنم من تو رو حسود و انحصارگر میخوام ولی دوست ندارم چیزی که تو ذهنم برای تو دارمو ببینی، دیگه چی میبینی؟
پس خاطرات مفصلی از جنگ ، در اتاق هتل در حال تحسین باس*ن او و گردنبند گفت و تا حالا هیچ چیزی باعث خجالت لیکا نشد
_ دیدی کسیو بکشم؟
+ نه
_ دیدی که در حالی که خودمو لمس میکنم به ارگ**اسم برسم؟
چشمانش گشاد شد
+ نه ولى...
_ ولی چی؟
وقتی چیزی نگفت گوشش را بین لب هایش کشید
_ بهم بگو
با صورتش که روی سینه اش پنهان کرد بسختی صدای زمزمهاش را شنید
+ دلم میخواد ببینم
اعترافش حس گرمایی را درونش به جریان انداخت
_ آره؟
صدایش خش دار شده بود
با سر تکان دادنش مقابل سینهی او متوجه شد با وجود زخم هایش.....که حسی نزدیک به مرگ داشت...اِما میتواند او را زنده کند
_ تو فقط بهم بگو چی میخوای
+ ولی دلم نمیخواد چیزای خاصی ببینم، مثلا...تو رو با یه زن دیگه
_ حالا من نگران این نیستم تو خاطراتمو میگیری ، هیچ کس قبل تو تو ذهنم نیست
+ نمیدونم...
_ من میدونم هر چیزی که تعریف کردی اتفاقی بود که در مورد تو برام مهم بود همشونو به طور واضح يادمه، حتى توی مدت زمان طولانی
وقتی اِما اخم کرد توضیح داد
_ فکر کنم بزودی بفهمی اون روز کنار رودخونه من بخاطر نداشتنت افسوس میخوردم ولی بعدش قسم خوردم که هیچی جلوی منو از پیدا کردن تو نگیره قول دادم که منتظرت نمونم...بلکه تا ته دنیا رو دنبالت بگردم و اون روز تو هتل وقتی با هم بودیم به خودم قول دادم که هر کاری برای تصاحب تو میکنم هر چقدر که طول بکشه، حتی اگه پسندیده نباشه اون شب متوجه شدم تو میتونی باعث بشی بخاطرت تبدیل به یه موجود پست بشم
+ و بقیشون چی؟
_ گردنبند؟ من توی تموم سفرهام در حالی میخوابیدم که اون گردنبند تو دستم بود و باور داشتم که میبینم که روزی اینو به گردنت میندازی و شبی که به باس**نت خیره شده بودم توی حمام به تو ملحق شدم...و تو با**سنی داری که من اغلب بهش فکر میکنم...وقتی بردمت زیر آب کنار گوشم زمزمه کردی که فکر نمیکنی بتونی بدون من زندگی کنی
+ من اینو گفتم؟
_ اوه آره و فکر میکنم هر کاری برای دوباره شنیدنش میکنم ، پس با این مثل یه امتیاز برخورد کن عشقم ، فکر میکنم این یه جور ذهن خوانیه که اغلب جفت ها میتونن انجامش بدن
اخم کرد
_ هر چند که این معمولا دو طرفست، اگه من همچین استعدادی داشتم چیزایی رو باهام به اشتراک میذاری؟ تا هیچ رازی بینمون نمونه ؟
+ هیچ رازی بینمون نمیمونه جیمین
_ و ما شروع به پشت سر گذاشتن خاطراتم.... خاطراتمون میکنم؟
با اشتیاق سر تکان داد
_ ما اینکارو...
آنیکا نعره کشید
÷ اِما!
رجین پشت سرش بود و چشمانش را برای آندو کنار هم چرخاند
× ازش فاصله بگیر!
اِما نفس نفس زد بنظر میرسید از اینکه با جیمین در تخت گیر افتاده خجالت زده شده.
سپس صورتش سرکش شد
+ نه
× نمیتونه منظورت همین باشه ، وقتی بهتر شدی در این مورد بحث میکنیم
رو به رجین گفت : + ازش دورش کن
صدایش از انزجار پر بود بدن اِما منقبض شد
+ بهش دست نزن رجین
سلام به عزیزان گلم اینم از پارت جدید لایک و کامنت بزارید حمایت فراموش نشه خوشگلا
روح نباشید عزیزان گلم حمایت کنید داریم کم کم به پارت های پایانی نزدیک میشم خوشگلایمن
_ توی خاطراتم
این میتوانست مشکل باشد
+ بیشترش به من ارتباط داره
بوضوح طفره میرفت همچنان زیرک!
میتوانست ببیند وقتی تصور میکند دهانش بین ران هایش قرار دارد چطور خودش را کنترل میکند؟
_ و...؟
+ چیزایی از گذشته میبینم و میبینم که لباس زیرا مو تحسین میکنی
سرخ شد
_ میتونی بفهمی چرا این بهم حس ناخوشایندی میده؟
+ این باعث میشه منم همین حسو داشته باشم فکر میکنم اگه تو رو با زن دیگه ای ببینم میمیرم
_ تو حسودی زن؟
+ آره!
جوری ناله کرد انگار نمیتوانست این سوال را باور کند
_ در حالی که در حال غریدن ' مال منی' بودی من دقيقا همین کلمه رو در سکوت بهت گفتم
این داشت بهتر و بهتر میشد
_ فکر میکنم من تو رو حسود و انحصارگر میخوام ولی دوست ندارم چیزی که تو ذهنم برای تو دارمو ببینی، دیگه چی میبینی؟
پس خاطرات مفصلی از جنگ ، در اتاق هتل در حال تحسین باس*ن او و گردنبند گفت و تا حالا هیچ چیزی باعث خجالت لیکا نشد
_ دیدی کسیو بکشم؟
+ نه
_ دیدی که در حالی که خودمو لمس میکنم به ارگ**اسم برسم؟
چشمانش گشاد شد
+ نه ولى...
_ ولی چی؟
وقتی چیزی نگفت گوشش را بین لب هایش کشید
_ بهم بگو
با صورتش که روی سینه اش پنهان کرد بسختی صدای زمزمهاش را شنید
+ دلم میخواد ببینم
اعترافش حس گرمایی را درونش به جریان انداخت
_ آره؟
صدایش خش دار شده بود
با سر تکان دادنش مقابل سینهی او متوجه شد با وجود زخم هایش.....که حسی نزدیک به مرگ داشت...اِما میتواند او را زنده کند
_ تو فقط بهم بگو چی میخوای
+ ولی دلم نمیخواد چیزای خاصی ببینم، مثلا...تو رو با یه زن دیگه
_ حالا من نگران این نیستم تو خاطراتمو میگیری ، هیچ کس قبل تو تو ذهنم نیست
+ نمیدونم...
_ من میدونم هر چیزی که تعریف کردی اتفاقی بود که در مورد تو برام مهم بود همشونو به طور واضح يادمه، حتى توی مدت زمان طولانی
وقتی اِما اخم کرد توضیح داد
_ فکر کنم بزودی بفهمی اون روز کنار رودخونه من بخاطر نداشتنت افسوس میخوردم ولی بعدش قسم خوردم که هیچی جلوی منو از پیدا کردن تو نگیره قول دادم که منتظرت نمونم...بلکه تا ته دنیا رو دنبالت بگردم و اون روز تو هتل وقتی با هم بودیم به خودم قول دادم که هر کاری برای تصاحب تو میکنم هر چقدر که طول بکشه، حتی اگه پسندیده نباشه اون شب متوجه شدم تو میتونی باعث بشی بخاطرت تبدیل به یه موجود پست بشم
+ و بقیشون چی؟
_ گردنبند؟ من توی تموم سفرهام در حالی میخوابیدم که اون گردنبند تو دستم بود و باور داشتم که میبینم که روزی اینو به گردنت میندازی و شبی که به باس**نت خیره شده بودم توی حمام به تو ملحق شدم...و تو با**سنی داری که من اغلب بهش فکر میکنم...وقتی بردمت زیر آب کنار گوشم زمزمه کردی که فکر نمیکنی بتونی بدون من زندگی کنی
+ من اینو گفتم؟
_ اوه آره و فکر میکنم هر کاری برای دوباره شنیدنش میکنم ، پس با این مثل یه امتیاز برخورد کن عشقم ، فکر میکنم این یه جور ذهن خوانیه که اغلب جفت ها میتونن انجامش بدن
اخم کرد
_ هر چند که این معمولا دو طرفست، اگه من همچین استعدادی داشتم چیزایی رو باهام به اشتراک میذاری؟ تا هیچ رازی بینمون نمونه ؟
+ هیچ رازی بینمون نمیمونه جیمین
_ و ما شروع به پشت سر گذاشتن خاطراتم.... خاطراتمون میکنم؟
با اشتیاق سر تکان داد
_ ما اینکارو...
آنیکا نعره کشید
÷ اِما!
رجین پشت سرش بود و چشمانش را برای آندو کنار هم چرخاند
× ازش فاصله بگیر!
اِما نفس نفس زد بنظر میرسید از اینکه با جیمین در تخت گیر افتاده خجالت زده شده.
سپس صورتش سرکش شد
+ نه
× نمیتونه منظورت همین باشه ، وقتی بهتر شدی در این مورد بحث میکنیم
رو به رجین گفت : + ازش دورش کن
صدایش از انزجار پر بود بدن اِما منقبض شد
+ بهش دست نزن رجین
سلام به عزیزان گلم اینم از پارت جدید لایک و کامنت بزارید حمایت فراموش نشه خوشگلا
روح نباشید عزیزان گلم حمایت کنید داریم کم کم به پارت های پایانی نزدیک میشم خوشگلایمن
- ۹۷۵
- ۲۱ مرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۷)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط