{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

آمدی خسته و بی تاب نگاهم کردی

آمدی خسته و بی تاب نگاهم کردی
تا به خود آمدم انگار تباهم کردی
من که درویش نیم هو بکشم دف بزنم
نفس بسته ی راهی تو به آهم کردی
تبری سرد به پژمردن ما شدت داد
غافل از دل که نبودم تو سیاهم کردی
نفسی لذت آغوش تنت در من بود
ومرا دور تر از خنده گناهم کردی
برسد دست تو روزی خبر مرگ دلم
فرصتی نیست مرا نیز به راهم کردی
دیدگاه ها (۱۶)

لبریزِ شکوه ِ برف و باران شده امشاداب تر از فصلِ بهاران شد...

‍ بدن برای شفا دادن خود توانایی عجیبی دارد ، فقط باید با کلم...

نگاهم خسته از چشم انتظاریبه ره خیره شدم با بی قرارینگاهم سرد...

امشب قرار بود کنار دیوانگی هایت بنشینملیلای قلبت شوم ... بب...

عاشقانه های شبنم حرم

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط