{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

اشکهایم را نمی دانم چگونه دیده بود

اشکهایم را نمی دانم چگونه دیده بود
قطره قطره بر سرِ ِشعرم، خدا باریده بود

حرف‌ها می‌زد که شاید مرحم ِ دردم شود
من حواسم پرت ِچشمانش، خودش فهمیده بود


واژه‌ام از این همه زیبایی ِاو مات ِ مات،
شعر من از بُردن ِنامش چرا ترسیده بود؟

در دلم یک عمر خندیدم به اشک ِ عاشقان
خنده او، شوق ِمن، عشقش به دل خندیده بود

داد و فریاد ِنگاه ِاو، امان از من بُرید
کاش می‌فهمید، دستم نه .... دلم لرزیده بود . .
#نیکو_آسترکی
دیدگاه ها (۳)

.نیستی، یعقوب را با گریه از رو برده امبا چنین دلشوره ای وقتی...

آنچنان ذهن من از خواستنت سرشار استکه شب از یاد تو تا وقت سحر...

تو می روی ولی غمت مرا رها نمی کنددر ازدحام بی کسی دلم چه ها ...

سوخته را آتش زدن دیگر چه معنا میدهد...مرده راخنجر زدن یارب چ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط