اشک هایم را نمی دانم چگونه دیده بود
اشک هایم را نمی دانم چگونه دیده بود
قطره قطره بر سر ِ شعرم، خدا باریده بود
حرفها میزد که شاید مرحم ِ دردم شود
من حواسم پرت ِ چشمانش، خودش فهمیده بود
واژهام از این همه زیبایی ِ او مات ِ مات،
شعر من از بردن ِ نامش چرا ترسیده بود؟
در دلم یک عمر خندیدم به اشک ِ عاشقان
خنده او، شوق ِ من، عشقش به دل خندیده بود
داد و فریاد ِ نگاه ِ او، امان از من برید
کاش میفهمید، دستم نه .... دلم لرزیده بود
قطره قطره بر سر ِ شعرم، خدا باریده بود
حرفها میزد که شاید مرحم ِ دردم شود
من حواسم پرت ِ چشمانش، خودش فهمیده بود
واژهام از این همه زیبایی ِ او مات ِ مات،
شعر من از بردن ِ نامش چرا ترسیده بود؟
در دلم یک عمر خندیدم به اشک ِ عاشقان
خنده او، شوق ِ من، عشقش به دل خندیده بود
داد و فریاد ِ نگاه ِ او، امان از من برید
کاش میفهمید، دستم نه .... دلم لرزیده بود
- ۵۴۰
- ۲۶ آذر ۱۳۹۴
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط