Part
Part 18:
Margaret:....
تو ماشین دیگه هیچ حرفی بینمون رد و بدل نشد.
فقط صدای آهنگش زیاد بود،نمی دونم اسمش چی بپوشم.
فکر کنم آهنگ روسیyou are wonderful بود.
(آهنگش واقعا قشنگه)
خیلی خب رانندگی میکرد ،یعنی موقعه رانندگی جذاب بود.
با اون دست راستش، پر تتو بود فرمون گرفت بود .
وای پسررر من برای تو مردم که،چرل آنقدر جذابی.
_انقدر نگاهم کردی تموم شدما.
تعجب کرده بودم،یا خود خدا.
با تته پته گفتم.
+چ.چ.چیزه،کی ؟من؟
اصلااااا.
خندید،مرتیکه خوش خنده،این میدونه وقتی میخنده جذاب میشههه ؟
یکدفعه پیاده شد،در ماشین و برام باز کرد.
_بفرمایید.
(مافیایی مملکت چقدر جنتلمنه)
پیاده شدم ، دستش و دور کمرم حلقه کرد.
_ میدونی چیه ؟انگار نه انگار، تا دیروز دلت میخواست سر به تنم نباشه.
+من تو زندگیم یه قانون دارم، با هرکسی هر طور باهام برخورد کنه رفتار میکنم،
من انعکاس رفتارت بودم.
_خیلی دختره سرسختی هستی.
+میدونم.
با هم وارد رستوران شدیم ،
فضای خیلی شیک و با کلاسی داشت.
صندلی و برام عقب کشید و من نشستم.
+چرا هیچکی تو رستوران نیست؟
_کل رستوران و برای خودمون دوتا رزرو کردم.
+اممم، آها.
_خب راجب کار ،وکیلم میشی؟و البته همسرم.
+چیییییی؟
یکدفعه از جام بلند شدم.
+د آخه بیشعور،باز میگی چرا با من بد رفتاری؟
آخه رفتارت و ببین.
از جلسه بلند شد .
_یکلحظه گوش بگیر،میخوام حرف بزنم.
با خشم نشستم.
_خوب گوش کن،(شماهم خوب بخونید )
وقتی شش سالم بود ،اولین بار اسلحه دستم گرفتم و شلیک کردم.حس خوبی بهم داد،بر خلاف من .....داداشم علاقه به این کار نداشت . دوست داشت آدم نجات بده،جون نمیخواست بگیره و بعد از بزرگ تر شدن ما و انتخاب دکتر شدن توسط داداشم،وراثت به من رسید کار مورده علاقه من،
Margaret:....
تو ماشین دیگه هیچ حرفی بینمون رد و بدل نشد.
فقط صدای آهنگش زیاد بود،نمی دونم اسمش چی بپوشم.
فکر کنم آهنگ روسیyou are wonderful بود.
(آهنگش واقعا قشنگه)
خیلی خب رانندگی میکرد ،یعنی موقعه رانندگی جذاب بود.
با اون دست راستش، پر تتو بود فرمون گرفت بود .
وای پسررر من برای تو مردم که،چرل آنقدر جذابی.
_انقدر نگاهم کردی تموم شدما.
تعجب کرده بودم،یا خود خدا.
با تته پته گفتم.
+چ.چ.چیزه،کی ؟من؟
اصلااااا.
خندید،مرتیکه خوش خنده،این میدونه وقتی میخنده جذاب میشههه ؟
یکدفعه پیاده شد،در ماشین و برام باز کرد.
_بفرمایید.
(مافیایی مملکت چقدر جنتلمنه)
پیاده شدم ، دستش و دور کمرم حلقه کرد.
_ میدونی چیه ؟انگار نه انگار، تا دیروز دلت میخواست سر به تنم نباشه.
+من تو زندگیم یه قانون دارم، با هرکسی هر طور باهام برخورد کنه رفتار میکنم،
من انعکاس رفتارت بودم.
_خیلی دختره سرسختی هستی.
+میدونم.
با هم وارد رستوران شدیم ،
فضای خیلی شیک و با کلاسی داشت.
صندلی و برام عقب کشید و من نشستم.
+چرا هیچکی تو رستوران نیست؟
_کل رستوران و برای خودمون دوتا رزرو کردم.
+اممم، آها.
_خب راجب کار ،وکیلم میشی؟و البته همسرم.
+چیییییی؟
یکدفعه از جام بلند شدم.
+د آخه بیشعور،باز میگی چرا با من بد رفتاری؟
آخه رفتارت و ببین.
از جلسه بلند شد .
_یکلحظه گوش بگیر،میخوام حرف بزنم.
با خشم نشستم.
_خوب گوش کن،(شماهم خوب بخونید )
وقتی شش سالم بود ،اولین بار اسلحه دستم گرفتم و شلیک کردم.حس خوبی بهم داد،بر خلاف من .....داداشم علاقه به این کار نداشت . دوست داشت آدم نجات بده،جون نمیخواست بگیره و بعد از بزرگ تر شدن ما و انتخاب دکتر شدن توسط داداشم،وراثت به من رسید کار مورده علاقه من،
- ۳۹
- ۱۶ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط