{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

"صدای بی اجازه"

"صدای بی اجازه"



قسمت هفدهم – کلاس جدید، نگاه‌های جدید

رفتم سمت کلاسی که خانم لی گفته بود.
راهروها پر بودن از بچه‌هایی که انگار همه‌شون از قبل همدیگه رو می‌شناختن.
من؟ یه غریبه با باند بوکس دور دستش 😅

رسیدم جلوی در کلاس. یه لحظه وایسادم.
یه نفس عمیق...
«گهنا، یادت نره. تو دیگه اون دختر بی‌صدا نیستی. اینجا باید دیده بشی.»

در رو باز کردم.
همه‌ی نگاه‌ها برگشت سمت من.
یه لحظه سکوت... بعد دوباره همهمه.

رفتم سمت صندلی خالی آخر کلاس.
یه دختر با عینک از کنارم گفت: «سلام، تازه‌واردی؟»
گفتم: «آره، گهنا... یعنی ایم یریم!»
خندید گفت: «اسم قشنگیه، یه‌جورایی خاصه.»

نشستم. کیفمو گذاشتم کنارم.
معلم اومد تو، یه مرد قد بلند با یه کت قهوه‌ای.
گفت: «خب بچه‌ها، امروز یه دانش‌آموز جدید داریم. خوش‌آمدی ایم یریم.»

همه یه نگاه دیگه انداختن.
منم یه لبخند نصفه تحویلشون دادم.
درونم پر از سوال بود:
کی قراره اولین دوست باشه؟
کی قراره اذیتم کنه؟
و آیا این مدرسه واقعاً یه شروع جدیده یا فقط یه ادامه‌ی دیگه از گذشته‌م؟

زنگ اول شروع شد.
دفتر، کلاس، نگاه‌ها، معلم...
همه‌چی داشت شکل می‌گرفت.
و من، وسط این همه ادم، داشتم یه نقش جدید برای خودم میساختم
دیدگاه ها (۱)

اما سولی چی..... 😭😭🖤🖤🖤🖤

"صدای بی اجازه" قسمت شانزدهم – ورود رسمی گهنا به مدرسهوارد م...

"صدای بی اجازه" قسمت پانزدهم – صبح مدرسه و بوکسورِ خواب‌آلود...

ستاره دنباله دار پارت:۲۷

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط