{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

"صدای بی اجازه"

"صدای بی اجازه"



قسمت شانزدهم – ورود رسمی گهنا به مدرسه

وارد مدرسه شدم، با صدتا بدبختی دنبال دفتر مدیر بودم.
هر راهرویی رو رفتم، هر در بسته‌ای رو نگاه کردم، آخرش گفتم:
«اها اونجاست!»

جلو در وایسادم.
یه نفس عمیق کشیدم.
«گهنا، یادت نره... تو دیگه اون دختر آروم و بی‌دردسر نیستی. اینجا باید یه ورژن جدید از خودت باشی.»

در زدم و رفتم تو.

مدیر بنظر خیلی خوش‌اخلاق بود.
یه زن خوشگل، با یه لبخند گرم.

بلند شد، اومد سمتم.
سلام کردم.

گفت: «دخترم، اسمتو بگو.»
گفتم: «گهنا... نه! منظورم ایم یریم!»

یه لحظه شک کرد، یه نگاه دقیق بهم انداخت.
گفت: «خب، پرونده‌تو بده ببینم.»

از کیفم در آوردم، دادم بهش.
پرونده رو باز کرد، انگار دنبال یه نمره خوب می‌گشت که همه‌شو ریدم 😅

ولی یهو گفت:
«عزیزم، چه نمرات عالی‌ای داری! پس شاگرد اولی!»

گفتم: «جان!؟ شما به این می‌گید نمره؟ من که راضی نیستم!»

گفت: «دخترم، دیگه بالاتر از این نیست. همه‌شون خوبه.»

گفتم: «خب خانم!؟»
گفت: «خانم لی هستم.»

گفتم: «خانم لی، من کجا باید برم؟»
گفت: «عا، راست می‌گی!»

یه نگاه به لیست انداخت، گفت کجا باید برم.
منم راه افتادم سمت اونجا.

با یه حس عجیب، یه ترکیب از استرس و هیجان، وارد راهروی جدید شدم.
یه شروع تازه، یه مدرسه جدید و یه گهنا که قرار نیست مثل قبل باشه.....
دیدگاه ها (۱)

"صدای بی اجازه" قسمت هفدهم – کلاس جدید، نگاه‌های جدیدرفتم سم...

اما سولی چی..... 😭😭🖤🖤🖤🖤

"صدای بی اجازه" قسمت پانزدهم – صبح مدرسه و بوکسورِ خواب‌آلود...

کوک شوهر کینه ایPart81

adopted fatherپارت 1ویو هانیولامروز خانم لی [رییس پرورشگاه] ...

همسایه مافیای من پارت 1 ( از زبون ا.ت ) من فردا باید برم سئو...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط