★یه روز لباساے دختر کوچولومو میپوشنمو با هم
★یه روز لباساے دختر کوچولومو میپوشنمو با هم
لباسامونو ★ست میکنیم ...
★عشقم میاد میگه واااااااے خانوممو چقد ناز شده ...
دختره ★ملوسمو ببین مثل مامانش نــــــازه ...
★عروسکمونو بغل میکنه ب منم میگه :
عشقم زودی بیا که ★دیرمون نشه ...
پله ها رو هم آروم بیا پایین که پسر کوچولوم
★توشکمت تکون نخوره ...
★بم میگه :مواظبه خودتو پسرم باشــــــا ، تو الان دو
نفری ...
★بعدم میریم با هم مهمونی ...
★خونه بابا مامانمون که خبر بدیم پسرمون تو راهه !
★اون روز قشـــــنگترین روزه زندگیـــــمه★
لباسامونو ★ست میکنیم ...
★عشقم میاد میگه واااااااے خانوممو چقد ناز شده ...
دختره ★ملوسمو ببین مثل مامانش نــــــازه ...
★عروسکمونو بغل میکنه ب منم میگه :
عشقم زودی بیا که ★دیرمون نشه ...
پله ها رو هم آروم بیا پایین که پسر کوچولوم
★توشکمت تکون نخوره ...
★بم میگه :مواظبه خودتو پسرم باشــــــا ، تو الان دو
نفری ...
★بعدم میریم با هم مهمونی ...
★خونه بابا مامانمون که خبر بدیم پسرمون تو راهه !
★اون روز قشـــــنگترین روزه زندگیـــــمه★
- ۲.۱k
- ۲۴ تیر ۱۳۹۳
دیدگاه ها (۷)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط