{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

های

های
دوباره اومدم با چیزایی که خانوادم گفتن بل بل
امروز بدترین روز بود خلاصه همش دعوام کردن فک کنم اصلا یک ذره هم براشون مهم نیستم برای اینکه چندبار در یخچال از دستم در رفت یه یباریشم از عصبانیت محکم بستم داشتن با حرفاشون منو اعدام میکردن حتی من حق عصبانی شدنم ندارم مامانم اومد گوشی رو محکم از تو دستم کشید ایرپادیم که تو گوشم بود محکم از تو گوشم کشید بیرون بعدشم همینجور دعوام کرد تو خیلی خرج میکنی تو تیلی نت میگیری تو گوه خوردی رفتی بیرون تو نباید بری تو اتاقت درو ببندی تو نباید هر گوهی بخوری بل بل الانم که میبینید تونستم اوا اومد بای
دیدگاه ها (۹)

Do I love him, or do I hate him?p:¹⁸ویو جینا با دل درد شدیدی...

یونگی ویومامان ا/ت که رفت بیرون با صورت خیلی کیوت می خندید و...

ترکشِ عشق (The Arrow’s Remnant)Part:7ا.ت:باید کمکشون کنم بای...

پارت ۱۱

"آغوش عشق در کنار مافیا""دوهفته بعد ""میرا"عوقی زدم ، دستم و...

❤️‍🔥╣⁠[⁠No touching فصل ۲]⁠╠⁠❤️‍🔥⁦(⁠。⁠♡⁠part 190♡⁠。⁠)⁩فقط هم...

دست دیگه‌ش رو آورد بالا و آروم موهای منو که روی صورتم ریخته ...

نـفـرتــ𝑯𝒂𝒕𝒆𝑷𝒂𝒓𝒕:𝟏𝟔_ برو می‌خوام تنها باشم نیم نگاهی به چمدو...

### ⏳ پارت پنجم: رازِ زیرزمینتیزیِ دندون‌هاش رو حس کردم... د...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط