شاید غلام روی سیاهت شدم شبی

شاید غلام ِروی سیاهَت شدم شبی
آنکس که از حقیقت ِتو با خبر شده
دیدگاه ها (۰)

صبوری...#غمگین

جانی نداشت شعرمبه تو تکیه دادمش _ به خیالت که جان گرفت و ت...

پر از زندگی بود حیاط خانه ات در شلوغی بچها، دور هم جمع شدن ه...

زندگی پر از مرد و زنانی است که دست به شروع روابطی میزنند به ...

اممم من همرو میتونم خوب درک کنمااا ولی جز خودمو عین بیمار ها...

بچه ها من یه مدت احساس میکنم دیگه دوست ندارین اصلا من بمونم ...

به خدا اعتماد داشته باش رفیق!ممکنه تو روزای پر دلهره این حس ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط