باز باران میزند چنگی به قلب خسته ام
باز باران میزند چنگی به قلب خسته ام
از تمام دلخوشی ها سیر ، بس دل بسته ام
باز باران چادر ابری خود را جمع کرد
قطره های دلخوشی را در دل من پهن کرد
باز میخواند چکاوک نغمه های شاد را
میزند بر طاق قلبم یاد تو ...شمشاد را
باز از تصمیم تکراری درونم خاکی است
کاش میدانستی جسمم از نبودت شاکی است
باز باران لمس کردم بی حضورت دست را
کاش میدیدی به راهت عاشق بدمست را
باز باران با ترانه بهر من امداد کن
با نوای بارش نمناک دل را یاد کن...
از تمام دلخوشی ها سیر ، بس دل بسته ام
باز باران چادر ابری خود را جمع کرد
قطره های دلخوشی را در دل من پهن کرد
باز میخواند چکاوک نغمه های شاد را
میزند بر طاق قلبم یاد تو ...شمشاد را
باز از تصمیم تکراری درونم خاکی است
کاش میدانستی جسمم از نبودت شاکی است
باز باران لمس کردم بی حضورت دست را
کاش میدیدی به راهت عاشق بدمست را
باز باران با ترانه بهر من امداد کن
با نوای بارش نمناک دل را یاد کن...
- ۹.۴k
- ۲۳ فروردین ۱۳۹۹
دیدگاه ها (۷)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط