دریاچه خونین :
دریاچه خونین :
فصل اول _ پارت 6
دازای: زود باش پیری حرفت رو بزن چی میخوای.
صدای قهقهه های فرمانروا بلند شد و بعد با صدای تهدید آمیز گفت : ولیعهد اوسامو بهتره که توی میدان جنگ خوب بجنگی اگه خوب نجنگی قول نمیدم که سر قولی که دادیم بمونم.
دازای با صدای تلخی گفت : باشه.
فرمانروا گفت : خوبه.
بعد از اتاق بیرون رفت و در رو محکم کوبید.
ازت متنفرم... ازت متنفرم... لعنت بهت... یه روز میکشمت...
دازای چشمانش را بست و کم کم روی میز مطالعه اش به خواب رفت.
__
سه روز بعد :
طبل های جنگ به صدا در آمدند ارتش اماده حرکت بود.
دازای شنلی زرشکی و لباس های سیاه رنگ و آرم پرچم کشور وستالیس که بر روی لباسش زده بود پوشیده بود، روی اسب سیاه رنگش نشسته بود و در سمت چپش فرمانده یون و وزیر جنگ و در سمت راستش آکوتاگوا قرار داشت. فرمانروا و وزیر اعظم جلو آمدند که فرمانروا و وزیر اعظم شروع به صحبت و سخنرانی کردند و فرمانروا در آخر آروزی سلامتی و پیروزی کشور کرد و بار دیگر طبل های جنگ با صدای بیشتری به صدا در آمد و نیروی های وستالیس شروع حرکت به سوی مارمالیا کردند
__
ادامه دارد....
فصل اول _ پارت 6
دازای: زود باش پیری حرفت رو بزن چی میخوای.
صدای قهقهه های فرمانروا بلند شد و بعد با صدای تهدید آمیز گفت : ولیعهد اوسامو بهتره که توی میدان جنگ خوب بجنگی اگه خوب نجنگی قول نمیدم که سر قولی که دادیم بمونم.
دازای با صدای تلخی گفت : باشه.
فرمانروا گفت : خوبه.
بعد از اتاق بیرون رفت و در رو محکم کوبید.
ازت متنفرم... ازت متنفرم... لعنت بهت... یه روز میکشمت...
دازای چشمانش را بست و کم کم روی میز مطالعه اش به خواب رفت.
__
سه روز بعد :
طبل های جنگ به صدا در آمدند ارتش اماده حرکت بود.
دازای شنلی زرشکی و لباس های سیاه رنگ و آرم پرچم کشور وستالیس که بر روی لباسش زده بود پوشیده بود، روی اسب سیاه رنگش نشسته بود و در سمت چپش فرمانده یون و وزیر جنگ و در سمت راستش آکوتاگوا قرار داشت. فرمانروا و وزیر اعظم جلو آمدند که فرمانروا و وزیر اعظم شروع به صحبت و سخنرانی کردند و فرمانروا در آخر آروزی سلامتی و پیروزی کشور کرد و بار دیگر طبل های جنگ با صدای بیشتری به صدا در آمد و نیروی های وستالیس شروع حرکت به سوی مارمالیا کردند
__
ادامه دارد....
- ۶۴۰
- ۲۱ شهریور ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۱۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط