سایههای عمارت سیاه — پارت ۴۷
سایههای عمارت سیاه — پارت ۴۷
جونگوک چند ثانیه به دو مسیر خیره شد.
صدای آب از سمت راست آرام و منظم بود، اما صدای ورق خوردن کاغذ از سمت چپ هر چند لحظه یکبار تکرار میشد.
سامان گفت: — من میگم سمت چپ. اون صدا یعنی احتمالاً کسی اونجاست.
آرین با تردید گفت: — یا دقیقاً میخوان ما فکر کنیم کسی اونجاست.
جونگوک لبخند کوتاهی زد. — پس معلومه کدوم راه خطرناکتره.
به سمت چپ حرکت کردند.
هرچه جلوتر میرفتند، صدای ورقها واضحتر میشد.
تا اینکه به اتاق کوچکی رسیدند.
در کاملاً باز بود.
وسط اتاق، یک میز قرار داشت و روی آن یک دفتر باز بود.
صفحهها خودشان یکییکی ورق میخوردند.
جونگوک نزدیکتر شد.
آخرین صفحه متوقف شد.
بالای صفحه نوشته شده بود:
«چهار نفر وارد شدند... اما فقط سه نفر از اینجا خارج میشوند.»
سامان با دیدن جمله، فوراً گفت:
— اینجا یه نفر داره با ما بازی میکنه.
جونگوک چند ثانیه به دو مسیر خیره شد.
صدای آب از سمت راست آرام و منظم بود، اما صدای ورق خوردن کاغذ از سمت چپ هر چند لحظه یکبار تکرار میشد.
سامان گفت: — من میگم سمت چپ. اون صدا یعنی احتمالاً کسی اونجاست.
آرین با تردید گفت: — یا دقیقاً میخوان ما فکر کنیم کسی اونجاست.
جونگوک لبخند کوتاهی زد. — پس معلومه کدوم راه خطرناکتره.
به سمت چپ حرکت کردند.
هرچه جلوتر میرفتند، صدای ورقها واضحتر میشد.
تا اینکه به اتاق کوچکی رسیدند.
در کاملاً باز بود.
وسط اتاق، یک میز قرار داشت و روی آن یک دفتر باز بود.
صفحهها خودشان یکییکی ورق میخوردند.
جونگوک نزدیکتر شد.
آخرین صفحه متوقف شد.
بالای صفحه نوشته شده بود:
«چهار نفر وارد شدند... اما فقط سه نفر از اینجا خارج میشوند.»
سامان با دیدن جمله، فوراً گفت:
— اینجا یه نفر داره با ما بازی میکنه.
- ۶۹
- ۱۰ شهریور ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط