حال خوشی ندارم!آنقدری که دلم به حال خودم میسوزد،بسیاری می
حال خوشی ندارم!آنقدری که دلم به حال خودم میسوزد،بسیاری میگویند دردت کلیشه ای شده که دیگر هر کسی از شنیدنش روی برمیگرداند/-،قبول است زیادی صحبتش پیش می آید:اما خدا شاهد است کلمات از بیان احساسم ناتوانند،!گر میگویم تنهایم این نیست که کسی را ندارم این است که به دنبال خود میگردم،گم شده ام..درمیان کسانی که نه مرا میفهمند و نه مرا میخواهند/به دنبال راه چاره ای میگردم،-سخت است تحمل بعضی حرف ها و نگاه ها،-سخت است و من حال خوشی ندارم،،آنقدری که دست به دامان جملاتی شدم که شاید با بعضی همدردی ها التیامی باشد بر این روح خسته که دگر توانی ندارد...با خود حرف میزنم/گاه بی دلیل خندهء تلخی میکنم-گاه اشک همراه من است وباز هم تنهایم...
- ۸۷۸
- ۱۶ آبان ۱۳۹۴
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط