{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

من یکی را از خودم دیوانه تر می خواستم

من یکی را از خودم دیوانه تر می خواستم
سر نمی پیچید اگر یک روز سر می خواستم

اهل عشق و عاشقی اهل تمنّا اهل درد
این چنین دیوانه ای را همسفر می خواستم

می نشستم روبه رویش، روبه رویم می نشست
لحظه های عاشقی از او نظر می خواستم

او قدح در دست و من جامِ تمنّایم به کف
هرچه او می داد من هم بیشتر می خواستم

من کجا در می زدن سودای خیامی کجا
من پیِ جامی دگر جامی دگر می خواستم

هر زمان هرجا که می افتادم از مستی به خاک
تکیه می کردم به مِی از خاک بر می خاستم

بارها فرموده: روزی خواستی از من بخواه
من تورا می خواستم روزی اگر می خواستم

گوشه ای دنج و تو و یک جام مِی قدری گناه
از خدا چیز زیادی را مگر می خواستم
دیدگاه ها (۳)

دلم تنگه برای نوشتن سطرهای دلتنگی ام میان اینهمه دیوار که سک...

عشق یعنی مَنڪہ درمانم توییعشق یعنی راحتِ جــانم توییعشق یعن...

سهراب سپهری چقدر زیبا گفته:ﺧﺪﺍ ﮔﺮ ﭘﺮﺩﻩ ﺑﺮ ﺩﺍﺭﺩ ﺯ ﺭﻭﻱ ﻛﺎﺭ آﺩﻣ...

گاهی خیال میکنم ازمن بریده ای!بهترزمن برای دلت برگزیده ای؟از...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط