{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

نتیجهیحکمبهناحق

📚#نتیجه_ی_حکم_به_ناحق

دهقانی یک ظرف عسل برای فروش به شهر آورد. نگهبان دروازه ی شهر برای گرفتن راهداری جلوی او را گرفت و سر ظرف را باز کرد که ببیند چیست؛ ولی از شدت بد ذاتی آنقدر او را معطل کرد و سر ظرف را باز نگه داشت تا این که مگس‌های زیادی از اطراف آمدند و روی عسل نشستند و عسل را از بین بردند، طوری که مشتری برای خریدن آن رغبت نمی کرد. دهقان پیش قاضی رفت و شکایت کرد. قاضی گفت: تقصیر از راهداری نیست. بلکه تقصیر از مگس‌ها است. هر کجا که مگس‌ها را ببینی حق داری آنها را بکشی؟ دهقان از این قضاوت جاهلانه متعجب شد و گفت: این حکم را روی کاغذ بنویسید و به من بدهید. قاضی حکم قتل مگس‌ها را نوشت و امضا کرد و به دهقان داد. دهقان همین که نوشته را دریافت کرد و در جیب خود گذاشت، دید مگسی بر صورت قاضی نشسته است. فورأ یک سیلی محکم به صورت قاضی نواخت و مگس را کشت. قاضی با شدت غضب گفت: او را حبس کنید. دهقان بی درنگ نوشته را از جیب خود در آورد و به قاضی نشان داد و گفت: حکمی است که خودتان امضا فرمودید.

📙هزار و یک حکایت خواندنی ۱ / ۱۹۸؛ به نقل از: هزار و یک حکایت / ۳۵۶.
دیدگاه ها (۱)

مردم مجبور به استفاده از محصولات استوک و مستعمل هستند چرا که...

📣 شهر گل و گلاب میمند؛ پر از ظرفیت تهی از امکانات🔸میمند، شهر...

برف شادی رو روی آدمها، خصوصا بچه‌ها نزنید شدیدا آلرژی‌زاست و...

دلم را چون اناری کاش یکشب،دانه می کردمبه دریا میزدم در باد و...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط