پارت ۶
پارت ۶
ساعت ۱۱ شب_جیمین:
بعد از اون اتفاق ها پسرا پیشنهاد دادن که بریم خونه ی نامجون که از خونه ی هممون بزرگتر بود و به اندازه ی هممون اتاق داشت بمونیم تا هم تکلیف بانگ شی مشخص شه و یکمم خشم هممون بخوابه.موقعی که دیدم یونگی اونجوری ازم دفاع کرد فهمیدم حسی که دارم یکطرفه نیست.خونه ی نامجون بودیم و شاممون هم خورده بودیم.منم حالم بهتر بود ولی یکم خوابم میومد پس به پسرا شب بخیر گفتم و رفتم تو یکی از اتاقا و لباسم رو با شرتک و ربدوشامبری همراهش عوض کردم و رو تخت افتادم.بعد از چندی در اتاق زده شد.بله ای گفتم که یونگی اومد داخل و گفت:
یونیگ:میتونم اینجا بخابم؟هوسوک میخواد رو تخت دونفره بخوابه
لبخندی زدم و بغلم رو باز کردم و گفتم:
جیمین:بیا اینجا ببینم گربه
و بعد یونگی هم رفت تو بغل جیمین و یکم عشق و حال و بوسیدن تمام جاهایی که زخم بود و بعدشم هم لالا.
ساعت ۱۱ شب_جیمین:
بعد از اون اتفاق ها پسرا پیشنهاد دادن که بریم خونه ی نامجون که از خونه ی هممون بزرگتر بود و به اندازه ی هممون اتاق داشت بمونیم تا هم تکلیف بانگ شی مشخص شه و یکمم خشم هممون بخوابه.موقعی که دیدم یونگی اونجوری ازم دفاع کرد فهمیدم حسی که دارم یکطرفه نیست.خونه ی نامجون بودیم و شاممون هم خورده بودیم.منم حالم بهتر بود ولی یکم خوابم میومد پس به پسرا شب بخیر گفتم و رفتم تو یکی از اتاقا و لباسم رو با شرتک و ربدوشامبری همراهش عوض کردم و رو تخت افتادم.بعد از چندی در اتاق زده شد.بله ای گفتم که یونگی اومد داخل و گفت:
یونیگ:میتونم اینجا بخابم؟هوسوک میخواد رو تخت دونفره بخوابه
لبخندی زدم و بغلم رو باز کردم و گفتم:
جیمین:بیا اینجا ببینم گربه
و بعد یونگی هم رفت تو بغل جیمین و یکم عشق و حال و بوسیدن تمام جاهایی که زخم بود و بعدشم هم لالا.
- ۶۸
- ۰۹ مرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط