آزمون اردوی تمرینی
((آزمون اردوی تمرینی))
آقا بریم سراغ باکودکو
(مبازره ی باکوگو و میدوریا با آلمایت )
میدوریا داشت دنبال کاچان می رفت
میدوریا: هی کاچان... یه دیقه صبر ک....
کاچان با دستش دهن میدوریا رو بست
باکوگو: ببین دکو من به هر حال نمی خوام عقب بکشم اگه ادامه بدی فقط جامونو لو می دی...
آلمایت: شما تا شیطون چکار دارید می کنید؟
من: پوفففففففففف😂
آلمایت رو سر میدوریا فورود اومد همون لحظه یه مشت از اون خفنا زند به میدوریا
اراراکا از تو اون اتاق دوربین داره:وااااای! دکو_کون!
من:شینه....🗿🚬
میدوریا یه مشت ولی نه از اون کاریا با آلمایت زد
آلمایت: میدوریا شونه این دیگه چه جور مشتیه؟
و با مشت زد تو دل میدوریا و میدوریا از هوش رفت
من:باکوگو فلجی خب یه گوهر بیفشان
باکوگو:به تو چه نفله؟!💢💢💢
باگوکو یکی از اون انفجارات که فقط نور داره زد تو چشم آلمایت و میدوریا زد زیر بقل و با سرعت ۳ مورچه بر ساعت رفت که یه جا قایم شه که میدوریا رو به هوش بیاره
باکوگو: ککک دکو ی نفله بیدار شووو
میدوریا: (سرفه)....کا..چ.ان..
باگوکو: ساک.....
آلمایت: مشت کوبندهههههههههههههههههههههههههههه!!!!!دیوار به گا رفت..
پس این جانین جوجه قهرمانا!
باکوگو می خواست آلمایتو به پرونه که آلمایت دستش رو گرفت و گفت: خیلی کندی..
دستش رو پیچون
کاچان: کککککککککک
میدوریا داشت از رو زمین بلند می شد که بره کمک کاچان که آلمایت کاچانو پرت کرد تو صورت میدوریا
دختره درمانگر تو میکروفن داد زد: درسته که درمان می شن ولی یه کم رحم کن آلمایت!
آلمایت: چی؟!...
میدوریا زد تو شکم آلمایت و بعد کاچان یه انفجار کنده زد تو صورتش و بعد. ۲ تا شون فرار کردن
میدوریا: زما....نه... زی..ادی... ن.ندار.یم چه.. کا.ر ک..نیم؟
پارت بعدی: آلمایت کمی رحم!
آقا بریم سراغ باکودکو
(مبازره ی باکوگو و میدوریا با آلمایت )
میدوریا داشت دنبال کاچان می رفت
میدوریا: هی کاچان... یه دیقه صبر ک....
کاچان با دستش دهن میدوریا رو بست
باکوگو: ببین دکو من به هر حال نمی خوام عقب بکشم اگه ادامه بدی فقط جامونو لو می دی...
آلمایت: شما تا شیطون چکار دارید می کنید؟
من: پوفففففففففف😂
آلمایت رو سر میدوریا فورود اومد همون لحظه یه مشت از اون خفنا زند به میدوریا
اراراکا از تو اون اتاق دوربین داره:وااااای! دکو_کون!
من:شینه....🗿🚬
میدوریا یه مشت ولی نه از اون کاریا با آلمایت زد
آلمایت: میدوریا شونه این دیگه چه جور مشتیه؟
و با مشت زد تو دل میدوریا و میدوریا از هوش رفت
من:باکوگو فلجی خب یه گوهر بیفشان
باکوگو:به تو چه نفله؟!💢💢💢
باگوکو یکی از اون انفجارات که فقط نور داره زد تو چشم آلمایت و میدوریا زد زیر بقل و با سرعت ۳ مورچه بر ساعت رفت که یه جا قایم شه که میدوریا رو به هوش بیاره
باکوگو: ککک دکو ی نفله بیدار شووو
میدوریا: (سرفه)....کا..چ.ان..
باگوکو: ساک.....
آلمایت: مشت کوبندهههههههههههههههههههههههههههه!!!!!دیوار به گا رفت..
پس این جانین جوجه قهرمانا!
باکوگو می خواست آلمایتو به پرونه که آلمایت دستش رو گرفت و گفت: خیلی کندی..
دستش رو پیچون
کاچان: کککککککککک
میدوریا داشت از رو زمین بلند می شد که بره کمک کاچان که آلمایت کاچانو پرت کرد تو صورت میدوریا
دختره درمانگر تو میکروفن داد زد: درسته که درمان می شن ولی یه کم رحم کن آلمایت!
آلمایت: چی؟!...
میدوریا زد تو شکم آلمایت و بعد کاچان یه انفجار کنده زد تو صورتش و بعد. ۲ تا شون فرار کردن
میدوریا: زما....نه... زی..ادی... ن.ندار.یم چه.. کا.ر ک..نیم؟
پارت بعدی: آلمایت کمی رحم!
- ۲.۹k
- ۲۵ شهریور ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۱۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط