{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

سناریو

سناریو

یه چیز مشت از پیج قبلیم اوردم 😍


ات مظلوم و با التماس : من الهی فداتشم قربونت برم من میشه ارایشت کنم ؟

تهیونگ ریلکس نشسته بود روی مبل: نمی خوام عزیزم یه روز از دست میکاپرا راحت شدم بزار استراحت کنم

ات با لبه لوچه اویزون: قهرم می رم خونه بای

تهیونگ سریع: از دست تو ..بیا کجا داری می ری.. غلط کردم بیا

ات با بغض : می زاری ارایشت کنم ؟

تهیونگ هوفی کشید: اره بغض نکن.. تقصیر خودمه لوست کردم

ات با افتخوار : اره لوسم چون لوسم کردی

و رفت تهیونگ رو به فنا داد 🤣

🐹🐹🐹🐹🐹🐹🐹🐹🐹🐹🐹🐹🐹🐹🐹🐹🐹


ات مودب و یه درخواست : میشه ارایشت کنم ؟

جین با اعتماد به سقف: نیازی بهش ندارم ...از بس زیبام دارم می درخشم 😎

ات بعد چند ثانیه جرقه ای داخل مغزش خورد و دست هاش رو بهم زد
گفت : اره درسته صورتت داره
می درخشه می خوام این درخششو کم کنم کسی نبینه همه که لایق دیدن این زیبایی نیستن درسته ؟
منتظر به جین نگاه کرد که جوابش چیه نقشش گرفته یا نه

جین یکم فکر :باشه بیا

و ات صورت جین رو دوبرار زیبا تر کرد

جین با چشای گشاد : تو گفتی درخشش رو کم می کنم زیاد تر شده که

ات خندید : هر کاری کنم خوشگلی دیگه🤣

🐰🐰🐰🐰🐰🐰🐰🐰🐰🐰🐰🐰🐰
🐰🐰🐰🐰

ات شیطون: کوک خوشگلم بیا می خوام خوشگل ترت کنم

کوک بدون شرم با خنده: منم می خوام بکنمت

ات لب پاینیشو از داخل گاز گرفت گفت: جونگ کوک زشته

کوک با تعجب: زنم و بکنم زشته ؟

ات خجالت کشید و زد روی شونه ی کوک: بلند نگو همسایه ها می شنون

کوک صداشو اروم کرد: باشه بیا بریم بکنمت

ات یه چیزی اومد تو ذهنش با شیطنت گفت: باشه یه شرط داره؟

کوک ابرویی بالا انداخت: چیه؟

ات بدون مکث با لبخند: ارایشت کنم

کوک بی خیال: باشه بریم

ات اخم کوچیکی کرد و دست به کمر شد: از کجا بفهمم زیرش نمی زنی ؟

کوک ابروهاشو بالا انداخت و دستاشو بغل کرد: من از کجا بفهمم تو زیرش نمی زنی؟

ات با اعتمینان: من نمی زنم قول می دم ... ولی تو می زنی زیرش بیا بشین ارایشت کنم تموم شد هر کاری می خوای بکن اوکی ؟

کوک کمی فکرد کرد: باشه خودت گفتی

رفت ارایشش کرد بعدم کوک کردتش😂

🐣🐣🐣🐣🐣🐣🐣🐣🐣🐣🐣🐣🐣
🐣🐣🐣🐣🐣


ات با محبت: جیمین شی داماد با ادب خانواده

جیمین لبخند: جونم

ات مظلوم کیوت: میشه بزاری ارایشت کنم؟

جیمین جدی: نه

ات هم جدی شد: منم نمی زارم بری پیش خواهر کوچولوم و دست به سینه شد

جیمین جدی : مگه دست تو؟

ات ادای ناراحت ها : اره .. اون کوچولوی ناز دیگه نمی بینیش اخی

جیمین جدی و بیخیال : می دونم نمی تونی

ات با پوزخند زیرکانه : باشه می بینیم

جیمین با بی حوصله گی: بیا کارت رو بکن کار دارم

ات خوشحال از اینکه برده: دیدی می تونم.... نظرت رو عوض کردی ؟

جیمین لبخندی زد: نه تو نمی تونی کاری کنی خودتم می دونی بخاطر خودت بود عشقم

ات لبخند همراه با اشک شوقی که تو چشاش جمع شده بود: جیمین شی رفت .....بغلش کرد تو خیلی خوبی

جیمین لبخند: می دونم ...شروع کن

ات جدی:باشه

🐨🐨🐨🐨🐨🐨🐨🐨🐨🐨🐨🐨🐨🐨🐨🐨🐨🐨


ات سر کج و اینکه می خواد بگه من خیلی بلدم: بشین من ارایشت می کنم

نامجون با ترس: یا خدا خودت کمک کن

ات اخمی کرد: بشین حرف نباشه

نامجون با ترس:شبیه روح نکنی منو باید برم اجرا دارم

ات لبخند مطمعن: باشه به من اعتماد کن

نامجون شُک شد : یا جعفر طیار.. هر وقت اینو میگی یه گندی می زنی

ات جدی : سکوت رو رعایت کن

کار ات تموم شد

نامجون با چشای درشت و عصبی: ات این چیه شبیه روح های گشنه شدم

ات گیچ: با تم روح مگه نبود؟ خودت گفتی شبیه روحم کن هنوز گیچ

نامجون عصبی: اتتتتتتتتت چی؟ من گفتم نکن تو دقیقاً همون کارو کردی اه

ات ناراحت: اوا گفتی نکنم.. ببخشید ترو خدا

نامجون حرصی و عصبی: حیف که وقت ندارم وگرنه یه درس درست حسابی بهت می داد باید برم پاک کنم اینو یه بار دیگه میکاپ بشم

ات با خنده خوشحال از کار خود: برو دیرت میشه

نامجون خنسرد گفت: شبم همینجوری بخند و پوزخند ترسناکی زد

و شب نامجون با ات کاری کرد دیگه نخندید و گریه کرد و یه چند روزی نمی تونست راه بره ....🤣🤙🏻😎
دیدگاه ها (۵)

ادامهٔ سناریو (حکایت ادامهٔ ادامهٕ تکپارتیه 🤣)ات ناز کیوت: م...

PT: 1/1 ات لوس و ناز: برام ج...

PT/3                                                 دست ات ...

PT/2 خانومه می خواست سوار آسا...

𝒑𝒂𝒓𝒕 ⁴⁵ چند ماه بعد ات با...

𝒑𝒂𝒓𝒕 ¹ ات وارد اتاق کار کوک ش...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط