PT/2
PT/2
ات با گریه : من لیاقت مامان جانگ می بودن رو ندارم ....
کوک اخم کرد و با صدایی که عصبانیت توش موج میزد گفت : کی گفته ؟غلط کرده گفته ..تو بهترین مامانی برای جانگ می
ات با گریه : نیستم... من بلد نیستم مادر خوبی باشم ...من یاد نگرفتم
کوک نفس عمیقی کشید اروم نرم و صادقانه و گفت: ات این حرف رو نزن اگه مادر خوبی نبودی ۹ ماه جانگ می رو با تمام وجودت تو خودت پرورش نمی دادی می تونستی اون رو بکشی بری دنبال ارزوت اما تو بخاطر اون از ایندت زدی و سلامت اون رو به چیزی که یه عمر براش زحمت کشیدی ترجیح دادی.
ات با گریع: ولی اینا کافی نیست.. من با اون درست رفتار نمی کنم.. لیاقت اون بچه رو ندارم
کوک مشکوک شد: ات چی شده؟ تو هیچ وقت همچین حرف هایی نمی زدی هیچ وقت به حرف های دیگران اهمیت نمی دادی ..که جرقه ای توی مغزش خورد و عصبی گفت ...حتماً جیمین این مزخزفات رو بهت گفته درسته اون گفته؟
ات با گریه و لجبازی: مگه دروغه؟ راست می گفته من لیاقت جیمین و جانگ می رو ندارم بهتره از زندگیشون برم ..
کوک دندون قورچه ای کرد و عصبی گفت: جیمین عوضی می دونم ... باهات چی کار کنم پاشو بریم همین امروز ازش طلاق می گیری جانگ می رو هم میاری پیش خودمون همینجا پیش من زندگی می کنید فهمیدی ؟
ات با بغض: اما..
کوک جدی و قاطع تصمیمشو گرفته: اما اگر نداریم همین که به بابا نمی گم خیلیه باید ازم تشکر کنی اگه اون بدونه جنازه جیمین رو باید جمع کنی من فقط یکم گوش مالیش می دم ...
ات با التماس : خواهش می کنم کاری باهاش نداشته باش اون شوهر منه پدر جانگ می اونه
کوک بدون مکث و عصبی و محکم : دیگه شوهرت نیست اون که لیاقت تو رو نداره... بریم
ات مظلوم: کوک...
کوک جدی: دیگه حرف نباشه...
کوک ات رو برد تا درخواست طلاق بدن و دادن
چند روز بعد وقت طلاق داخل دادگاه
ات با استرس پشت در اتاق وایساده بود و کوک خیلی جدی کنارش که جیمین اومد
جیمین عصبی و داد رو به ات: داری چه غلطی می کنی ؟
ات اومد چیزی بگه که کوک نذاشت و زودتر گفت
کوک جدی و شمرده شمرده بدون هیچ لبخند یا صمیمیتی: حواست باشه با کی صحبت می کنی جناب پارک جیمین حد خودت رو بدون و مجازاتت رو سنگین تر نکن و سریع برگهٔ طلاق رو امضا کن کار داریم باید بریم
جیمین حرصی : چشم قربان عمر دیگه؟..بعد عصبی و جدی ادامه داد تو کی باشی منو مجازات کنی و بهم دستور بدی ...برو اونور می خوام با زنم صحبت کنم
کوک اروم ترسناک: کسی که می تونه کاری کنه هر لحضه صد بار ارزوی مرگ کنی ...در ضمن زن تو بود الان نیست اون خواهر منه
جیمین عصبی: فعالاً زن منه... بچه برو با کوچیک تر از خودت شوخی کن... بعد جدی گفت منم می تونم کاری کنم بهم التماس کنی زندت بزارم فقط
کوک به حرف جیمین خنده حرصی کرد: ادامه نده زود کار رو تموم کن الانم بخاطر رفاقتمونه کاری نمی کنم
جیمین حرصی و بلند: مثلاً می خوای چی کار کنی؟ پوزخند زد بچه من بزرگت کردم
ات پرید وسط حرفشون: بسه دیگه ....بعد رو به کوک گفت ...کوک بزار باهاش صحبت کنم خواهش می کنم... می خوام با توافق باشه
کوک هوفی کشید و محکم گفت :باشه... ولی حواست باشه چی گفتم بهت بابا رو فراموش نکن
ات باشه ای زیر لب به کوک گفت و رو به جیمین گفت: بیا بریم بیرون صحبت کنیم
جیمین اروم گفت: باشه
ات جلوتر حرکت می کرد و جیمینم پشتش میومد تا رسیدن کنار یه درخت و ات وایساد چرخید سمت جیمین و بدون مقدمه گفت
ات : بیا طلاق بگیریم
جیمین بدون مکث خیلی سافت گفت: چرت نگو..
ات با گریه : من لیاقت مامان جانگ می بودن رو ندارم ....
کوک اخم کرد و با صدایی که عصبانیت توش موج میزد گفت : کی گفته ؟غلط کرده گفته ..تو بهترین مامانی برای جانگ می
ات با گریه : نیستم... من بلد نیستم مادر خوبی باشم ...من یاد نگرفتم
کوک نفس عمیقی کشید اروم نرم و صادقانه و گفت: ات این حرف رو نزن اگه مادر خوبی نبودی ۹ ماه جانگ می رو با تمام وجودت تو خودت پرورش نمی دادی می تونستی اون رو بکشی بری دنبال ارزوت اما تو بخاطر اون از ایندت زدی و سلامت اون رو به چیزی که یه عمر براش زحمت کشیدی ترجیح دادی.
ات با گریع: ولی اینا کافی نیست.. من با اون درست رفتار نمی کنم.. لیاقت اون بچه رو ندارم
کوک مشکوک شد: ات چی شده؟ تو هیچ وقت همچین حرف هایی نمی زدی هیچ وقت به حرف های دیگران اهمیت نمی دادی ..که جرقه ای توی مغزش خورد و عصبی گفت ...حتماً جیمین این مزخزفات رو بهت گفته درسته اون گفته؟
ات با گریه و لجبازی: مگه دروغه؟ راست می گفته من لیاقت جیمین و جانگ می رو ندارم بهتره از زندگیشون برم ..
کوک دندون قورچه ای کرد و عصبی گفت: جیمین عوضی می دونم ... باهات چی کار کنم پاشو بریم همین امروز ازش طلاق می گیری جانگ می رو هم میاری پیش خودمون همینجا پیش من زندگی می کنید فهمیدی ؟
ات با بغض: اما..
کوک جدی و قاطع تصمیمشو گرفته: اما اگر نداریم همین که به بابا نمی گم خیلیه باید ازم تشکر کنی اگه اون بدونه جنازه جیمین رو باید جمع کنی من فقط یکم گوش مالیش می دم ...
ات با التماس : خواهش می کنم کاری باهاش نداشته باش اون شوهر منه پدر جانگ می اونه
کوک بدون مکث و عصبی و محکم : دیگه شوهرت نیست اون که لیاقت تو رو نداره... بریم
ات مظلوم: کوک...
کوک جدی: دیگه حرف نباشه...
کوک ات رو برد تا درخواست طلاق بدن و دادن
چند روز بعد وقت طلاق داخل دادگاه
ات با استرس پشت در اتاق وایساده بود و کوک خیلی جدی کنارش که جیمین اومد
جیمین عصبی و داد رو به ات: داری چه غلطی می کنی ؟
ات اومد چیزی بگه که کوک نذاشت و زودتر گفت
کوک جدی و شمرده شمرده بدون هیچ لبخند یا صمیمیتی: حواست باشه با کی صحبت می کنی جناب پارک جیمین حد خودت رو بدون و مجازاتت رو سنگین تر نکن و سریع برگهٔ طلاق رو امضا کن کار داریم باید بریم
جیمین حرصی : چشم قربان عمر دیگه؟..بعد عصبی و جدی ادامه داد تو کی باشی منو مجازات کنی و بهم دستور بدی ...برو اونور می خوام با زنم صحبت کنم
کوک اروم ترسناک: کسی که می تونه کاری کنه هر لحضه صد بار ارزوی مرگ کنی ...در ضمن زن تو بود الان نیست اون خواهر منه
جیمین عصبی: فعالاً زن منه... بچه برو با کوچیک تر از خودت شوخی کن... بعد جدی گفت منم می تونم کاری کنم بهم التماس کنی زندت بزارم فقط
کوک به حرف جیمین خنده حرصی کرد: ادامه نده زود کار رو تموم کن الانم بخاطر رفاقتمونه کاری نمی کنم
جیمین حرصی و بلند: مثلاً می خوای چی کار کنی؟ پوزخند زد بچه من بزرگت کردم
ات پرید وسط حرفشون: بسه دیگه ....بعد رو به کوک گفت ...کوک بزار باهاش صحبت کنم خواهش می کنم... می خوام با توافق باشه
کوک هوفی کشید و محکم گفت :باشه... ولی حواست باشه چی گفتم بهت بابا رو فراموش نکن
ات باشه ای زیر لب به کوک گفت و رو به جیمین گفت: بیا بریم بیرون صحبت کنیم
جیمین اروم گفت: باشه
ات جلوتر حرکت می کرد و جیمینم پشتش میومد تا رسیدن کنار یه درخت و ات وایساد چرخید سمت جیمین و بدون مقدمه گفت
ات : بیا طلاق بگیریم
جیمین بدون مکث خیلی سافت گفت: چرت نگو..
- ۴۸۶
- ۰۲ خرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط