فصل دوم
فصل دوم
part 4
برادرناتنی
ات: رفتم سرکار دعا دعا میکردم که جیمین منو نبینه رفتم داخل اتاق خودم ی نگاه موشکی به بیرون کردم در اتاق و بستم وصورتم اونوری کردم با جیمین مواجه شدم منو چسبوند به دیو ار با گذاشتن دست کنار دیوار راهم رو بست
ات: یا خدا تو اینجا چکار میکنی؟
جیمین: چرا هی ازم فرار میکنی؟!
ات: مـ.. من؟ نه اینطور نیست
جیمین: باهام سرد نباش سرما میخوری
ات: اهم خب کارتون رو بگید جناب پارک من کار دارم
جیمین: پارک؟؟؟ باوشه..... خوب گوشات رو باز کن خانم کیم من عاشقت شدم
ات: باشه جیمین خیلی باحال بودی برو سرکارت
ادمین: جیمین دستش رو روی کمر ات میزاره و بایه حرکت لباش رو روی لبای ات میزاره وشروع میکنه به بوسیدنش خیلی اروم
ات: با دستام به سینش کوبیدم ولی انکار نه انگار یعنی واقع عاشقم شده؟؟؟ با پا زدم به اون طفلکی زیر شلوارش که ازم جدا شد
جیمین: اخخخخ دختره ی
ات: عوضی از اتاقم برو بیرون
جیمین: تو حق نداری با شوهرت اینطوری حرف بزنی
ات: اووووووو چه غلطا نکنه میخوای به جانگ هو بگم
جیمین: داری منو از پدرم میترسونی؟«پوز خند » برو بگو
ات: لعنتی تو داداشمییییییییی
جیمین: ناتنی منو تو نه هم خونه ایم نه هم خون این چه نوع برادر خواهریه
ات: جیمین چرت و پرت نگو خودتم میدونی که نمیشه الان اقای سو میاد
برو بیرون
جیمین: ات من بخوام همچی ممکنه
ات: خب من نمیخوام
جیمین: واقع جوابت اینه؟
ات:.........
جیمین: جواب بده
ات: ا.... ار.. ه
ادمین: جیمین بدون هیچ حرفی از اتاق رفت بیرون
ات: وایسا الان چی شد؟؟؟
جیمین به من اعتراف کرد منم ردش کردم؟؟
وای دختره ی احمق چرا بدون فکر این کارو کردییییییی
چرا ی پسر همه چیز تموم رو رد کردیییییییی
part 4
برادرناتنی
ات: رفتم سرکار دعا دعا میکردم که جیمین منو نبینه رفتم داخل اتاق خودم ی نگاه موشکی به بیرون کردم در اتاق و بستم وصورتم اونوری کردم با جیمین مواجه شدم منو چسبوند به دیو ار با گذاشتن دست کنار دیوار راهم رو بست
ات: یا خدا تو اینجا چکار میکنی؟
جیمین: چرا هی ازم فرار میکنی؟!
ات: مـ.. من؟ نه اینطور نیست
جیمین: باهام سرد نباش سرما میخوری
ات: اهم خب کارتون رو بگید جناب پارک من کار دارم
جیمین: پارک؟؟؟ باوشه..... خوب گوشات رو باز کن خانم کیم من عاشقت شدم
ات: باشه جیمین خیلی باحال بودی برو سرکارت
ادمین: جیمین دستش رو روی کمر ات میزاره و بایه حرکت لباش رو روی لبای ات میزاره وشروع میکنه به بوسیدنش خیلی اروم
ات: با دستام به سینش کوبیدم ولی انکار نه انگار یعنی واقع عاشقم شده؟؟؟ با پا زدم به اون طفلکی زیر شلوارش که ازم جدا شد
جیمین: اخخخخ دختره ی
ات: عوضی از اتاقم برو بیرون
جیمین: تو حق نداری با شوهرت اینطوری حرف بزنی
ات: اووووووو چه غلطا نکنه میخوای به جانگ هو بگم
جیمین: داری منو از پدرم میترسونی؟«پوز خند » برو بگو
ات: لعنتی تو داداشمییییییییی
جیمین: ناتنی منو تو نه هم خونه ایم نه هم خون این چه نوع برادر خواهریه
ات: جیمین چرت و پرت نگو خودتم میدونی که نمیشه الان اقای سو میاد
برو بیرون
جیمین: ات من بخوام همچی ممکنه
ات: خب من نمیخوام
جیمین: واقع جوابت اینه؟
ات:.........
جیمین: جواب بده
ات: ا.... ار.. ه
ادمین: جیمین بدون هیچ حرفی از اتاق رفت بیرون
ات: وایسا الان چی شد؟؟؟
جیمین به من اعتراف کرد منم ردش کردم؟؟
وای دختره ی احمق چرا بدون فکر این کارو کردییییییی
چرا ی پسر همه چیز تموم رو رد کردیییییییی
- ۲۹۹
- ۰۱ تیر ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۴)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط