{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

به این مجسمه سازی که قلبش از سنگ است

به این مجسمه سازی که قلبش از سنگ است
بگو تو را بتراشد که من دلم تنگ است!

به سقف آبی پرواز اعتمادی نیست
که آسمان من و تو هزار و یک رنگ است

شبی کنار در خانه ی جنون بنشین
سرود گریه ی دیوانگان خوش آهنگ است

چرا زمانه مرا پایبند عشق تو کرد!؟
برای بی پر و بالی چو من قفس ننگ است

در این مجسمه جای تبسمت خالی ست
میان شهر سر بوسه ی لبت جنگ است

سر قرار بیا تا دلم نرفته ز دست
اگر چه فاصله ی ما هزار فرسنگ است

دیدگاه ها (۲)

معامله p16جونگ‌کوک انگشت‌هایش را آرام روی ملحفه کشید.«دردم خ...

به این مجسمه سازی که قلبش از سنگ استبگو تو را بتراشد که من د...

به این مجسمه سازی که قلبش از سنگ استبگو تو را بتراشد که من د...

گذار که بر شاخه ی این صبح دلاویزبنشینم و از عشق سرودی بسرایم...

نگاه آخر

بگذار که بر شاخه ی این صبح دلاویز بنشینم و از عشق سرودی بسرا...

سکوت عشق

دلم آغاز میخواد در این شب پرسه آخرجنونم از درونم گفته ها دار...

بی تو با نم نمِ باران و خیابان چه کنم؟ مات و مبهوت در این غر...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط