{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

Chapter: 1

Chapter: 1
Rāz dar Rag-hā
Part 12

---

📍 ویو: الا

صبح شده بود.
نور از لای پرده می‌تابید تو اتاق، ولی من هنوز همون‌طور روی تخت ولو بودم.
چشمام باز بودن، ولی انگار مغزم خاموش بود.
صحنه‌ی دیشب، اون لحظه، اون نگاه تهیونگ...
همه‌ش مثل فیلم جلو چشمم بود.

بلند شدم، رفتم سمت پنجره.
بیرون آروم بود، ولی توی من طوفان بود.
یه ضربه به در خورد.

انجلو: الا خانم، رئیس گفت آماده باشید. باید برید پایین.

الا: باشه، الان میام.

لباسمو عوض کردم، یه شلوار مشکی و یه هودی ساده پوشیدم.
موهامو بستم، چاقو دیگه نبود، ولی حس سنگینش هنوز باهام بود.

رفتم پایین.
سووجون توی سالن نشسته بود، سوهو هم کنارش ایستاده بود.
چهره‌شون جدی بود، حتی بیشتر از قبل.

سووجون: بیا بشین، باید حرف بزنیم.

نشستم.
دلم شور می‌زد.

سووجون: تهیونگ هنوز زنده‌ست. ولی زخمش عمیقه.
فعلاً نمی‌تونن بفهمن کی زده، ولی ممکنه ردت رو بگیرن.

الا: یعنی... لو رفتم؟

سوهو: نه هنوز. ولی باید حواست باشه.
از این لحظه، دیگه فقط یه مأمور نیستی.
تو وارد یه بازی شدی که برگشت نداره.

سووجون: و این تازه شروعشه...


فردا امتحان 3 تا دارم و دارم برا شماها فیک میزارم به خدا ببنید عجب ادمینیم قربون خودم برم
دیدگاه ها (۶)

Chapter: 1 Rāz dar Rag-hā Part 14---📍 ویو: الاسووجون: ببین...

Chapter: 1 Rāz dar Rag-hā Part 11---📍 ویو: الارسیدم عمارت....

Chapter: 1 Rāz dar Rag-hā Part 10---📍 ویو: الاهمون لحظه زد...

عشق مافیایی 🔪 🩸 🖤 ادامه پارت ۱۰دیگه فکر کنم ساعت ۷ میشه . رف...

یادگاری از عشقp¹⁵"ویو دو هفته بعد"بسته قرصم تموم شده باید به...

I can be myself with himPart⁷²سریع بلند شد..خواست بیاد سمتم،...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط