{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

ترسم که بمیرم ولی دلدار نیاید

ترسم که بمیرم ولی دلدار نیاید
در خاک رود پیکرم و یار نیاید

روزی که بگیرند همه دامن او را
از دست من غمزده هیچ کار نیاید

بسیار چشیدم ز غمش خون جگر را
حیف است که آن عشق شرر بار نیاید

در حسرت او عمر گران طی شد و آخر
راضی نشد و گل به بر خار نیاید

نرخ یه نگاه بر رخ او جان دهم اما
من مشتری و او سر بازار نیاید
دیدگاه ها (۳)

شعر من تقدیم چشمان شما.. یادش بخیرروز های تا به شب بی انتها....

دلبرم رفت و نگاهم در پی اش بیمار شدعشق خود از من گرفت و همدم...

چه ناگهانی نگاهت را به نگاهم تعارف کردی !و ناگهان عاشقت شدمع...

به دیدارم بیا هر شب،در این تنهایی ِ تنها و تاریک ِ خدا مانند...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط