{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

دلم یه بغل میخواد

دلم یه بغل میخواد. . . .

یه بغلی که برم توش و حالا حالاها بمونم. . . .

و هی نترسم که الان تموم میشه. . . .

نترسم که همین دقیقه ها تموم میشه. . . .

یه بغل که دستاشو سفت بپیچه دورم. . . .

یه بغل نرم که رو دستش ساعت نبسته باشه. . . .

اون وقت من بتونم یه هفته، یه ماه ، یه سال، یه قرن توش بمونم و هیچ کدوممون ندونیم ساعت چنده. . . .

یه بغلی که بتونم توش تا میتونم گریه کنم. . . .

هق هق. . . .

جای تمام گریه هایی که تو دلم موند و من دلم نیومد تنهایی صاحبشون بشم. . . .

جای همه ی وقت هایی که تا اومدم استارت یه گریه ی اساسی رو بزنم یادم اومد دستهات رو کم دارم

برای پاک کردن اشکام. . ..

دلم بغل مهربونتو میخواد که توش آروم بشم. . . .

بعد یه جایی بین دستایه زنونت و سینه ی گرمت آروم بگیرم وبا لالایی قلبت خوابم ببره. . . .

دلم. . . .

دلم بغل تو رو می خواد اونم برای

همیشه. . . .

دلم میخاد الان مست آغوشه یه مرهم باشم. . ..

نه مست الکل. . . .
دیدگاه ها (۵)

"داستان اوی مــجازی "همه چیز از یه لایک شروع شد . . . . !یه ...

این روزها , شبیه سایه ای شده ام ........ که عریانیِ خودش ر...

واااای چقد خوبه این اردبیل...جاتون خالیه واقعا... نـشانـی ام...

گاهی دلم می گیرد . . . .برای تمام جنین هایی که ،چند لحظه مان...

وقتی باهات قهر بود و.....

گربه کوچولو های من پارت ۲

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط