گاهی دلم می گیرد
گاهی دلم می گیرد . . . .
برای تمام جنین هایی که ،
چند لحظه مانده به وقوع بودنشان ،
سقط می شوند . . . .
در هیبتِ یک دیو ،
دستم را میگذارم ،
همانجایی که باید می بود ،
و ریسه میروم . . . .
هه . . . .
چیزی را از دست نداده ای بچه پلنگِ من . . . . !
مادرت جز هم آغوشیِ آخرِ شب ،
به هیچ عشقی مؤمن نبود . . . .
مادرت غروب ها ،
شعر هایش را با شیشه ی شراب عوض می کرد . . . .
ولی نگذاشت دچار خوفِ دنیا شوی . . . .
اینجا زندگی نیست . . . .
اینجا میدانِ مین است . . . .
بی چکمه ،
نمی شد به دنیا یِ ما بیایی . . . .
هیچ کجای دنیا ،
شعر را با یک جفت چکمه ی بچه گانه عوض نمیکردند . . . .
وگرنه . . . .
شاید . . . .
برای تمام جنین هایی که ،
چند لحظه مانده به وقوع بودنشان ،
سقط می شوند . . . .
در هیبتِ یک دیو ،
دستم را میگذارم ،
همانجایی که باید می بود ،
و ریسه میروم . . . .
هه . . . .
چیزی را از دست نداده ای بچه پلنگِ من . . . . !
مادرت جز هم آغوشیِ آخرِ شب ،
به هیچ عشقی مؤمن نبود . . . .
مادرت غروب ها ،
شعر هایش را با شیشه ی شراب عوض می کرد . . . .
ولی نگذاشت دچار خوفِ دنیا شوی . . . .
اینجا زندگی نیست . . . .
اینجا میدانِ مین است . . . .
بی چکمه ،
نمی شد به دنیا یِ ما بیایی . . . .
هیچ کجای دنیا ،
شعر را با یک جفت چکمه ی بچه گانه عوض نمیکردند . . . .
وگرنه . . . .
شاید . . . .
- ۷۴۲
- ۰۴ شهریور ۱۳۹۴
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط