{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

گاهی دلم می گیرد

گاهی دلم می گیرد . . . .

برای تمام جنین هایی که ،

چند لحظه مانده به وقوع بودنشان ،

سقط می شوند . . . .

در هیبتِ یک دیو ،

دستم را میگذارم ،

همانجایی که باید می بود ،

و ریسه میروم . . . .

هه . . . .

چیزی را از دست نداده ای بچه پلنگِ من . . . . !

مادرت جز هم آغوشیِ آخرِ شب ،

به هیچ عشقی مؤمن نبود . . . .

مادرت غروب ها ،

شعر هایش را با شیشه ی شراب عوض می کرد . . . .

ولی نگذاشت دچار خوفِ دنیا شوی . . . .

اینجا زندگی نیست . . . .

اینجا میدانِ مین است . . . .

بی چکمه ،

نمی شد به دنیا یِ ما بیایی . . . .

هیچ کجای دنیا ،

شعر را با یک جفت چکمه ی بچه گانه عوض نمیکردند . . . .

وگرنه . . . .

شاید . . . .
دیدگاه ها (۲)

واااای چقد خوبه این اردبیل...جاتون خالیه واقعا... نـشانـی ام...

دلم یه بغل میخواد. . . . یه بغلی که برم توش و حالا حالاها ب...

آمبولانس پشت دربیهوده جیغ می کشد . . . .من ,خون تمام کرده ام...

کفشای کتانی ام را پوشیده ام ,راه اُفتاده ام در خیابانی که کا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط