{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

پسر آدمیزاد

پسرِ آدمیزاد
پارت. ۳۹
ویو ا.ت

همینطور که هولم میداد لب زدم.
ا.ت: جونگ کوک من ازت میخوام که فرار کنی.
کوک: چی؟
ا.ت: میخوام قایم شی و تا زمانی که اوضاع بهتر نشد پیدا نشی.
کوک: ا.ت..من..نمیتونم..

از روی تاب بلند شدم. رو کردم بهش، دستم رو گذاشتم رو صورتش.

ا.ت: باید بری..
کوک: نه..نه..نه..نمیخوام تنهات بزارم (داد، بغض)
ا.ت: کنار من بودن خطرناکه..(داد)
کوک: ولی من نمیخوام ازت دور باشم.(گریه)
کوک: نمیتونم بدون تو زندگی کنم.(گریه)
کوک: نمیتونم نفس بکشم...(گریه)

نگاش میکردم..حرفی نداشتم که بگم. پس گفتم.
_باشه..پس قول بده حواست به خودت باشه.
کوک: باشه..حواسم به خودم هست..فقط ازم دور نشو.
.
.
.
رسیدیم خونه..رفتیم بالا لباس هامون رو عوض کردیم و رو تخت خوابیدیم.
(نیم ساعت بعد)
چشمام رو باز کردم..جونگ کوک خواب بود.
آروم از رو تخت بلند شدم. و به سمت اتاق جیمین رفتم.

جونگهی و جیمین منتظر بودن.
ا.ت: من اومدم.
جیمین: ا.ت میخوای تو بجای تهیونگ بری.
ا.ت: نه.. اون دفعه من به جای تهیونگ رفتم و کلی بلا سر تهیونگ اومد.
جیمین: خودت میدونی.
جونگهی: ولی جونگ کوک..
ا.ت: تهیونگ حواسش هست.

جونگهی: خب..حواسمون باید باشه..هیچکس نباید بفهمه کوک و ته کجان.
جیمین: اوهوم.
ا.ت: عمالیات چی؟
جونگهی: همه چی طبق نقشه پیش میره.
ا.ت: اوهوم.

ا.ت: تهیونگ کجاست؟
ته: اینجام..
ا.ت: هعیی
جیمین: خدافظی کردی.
ا.ت: اوهوم(بغض)

ته: ا.ت مطمعنی نمیخوای به جای من بری؟
ا.ت: اره..فقط بهش خوب برس..دارو هاش رو تو ساک گذاشتم.
ته: باشه..
جونگهی: ا.ت نمیخوای برای بار آخر ببینیش؟

ا.ت: الان میرم.
رفتم تو اتاق..
ادامه دارد..
دیدگاه ها (۲)

پسرِ آدمیزادپارت. ۴۰ویو ا.ترفتم نزدیکش. و روش خیمه زدم.بوسی ...

تکپارتی یونگی..۲:۴۰شبتو خیابون پهن و طولانی..اون دو روبه روی...

پسرِ آدمیزادپارت. ۳۸ویو کوکرسیدیم به همون چشمه ای که یکبار ب...

پسرِ آدمیزادپارت. ۳۷ویو ا.تبعد یه عبادت سنگین..هردو خیس عرق ...

طراح عشق

طراح عشق

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط