{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

پسر آدمیزاد

پسرِ آدمیزاد
پارت. ۳۷
ویو ا.ت

بعد یه عبادت سنگین..
هردو خیس عرق رو تخت دراز کشیدیم.
از اونجایی که قدرت داشتم درد نداشتم.
ولی جونگ کوک انگار کمرش درد میکرد.

ا.ت: کوک خوبی؟
کوک: اره مامی ناراحت نباش.
ا.ت: وایسا الان برات کیسه اب گرم میارم.

از جام بلند شدم و رفتم سمت کشوی میز آینه.
کیسه آبگرم رو درآوردم. توش رو آب گرم پر کردم.
رفتم کنار کوک و گفتم.

ا.ت: کوک لطفاً برگرد.
کوک: میخوای مورد عنایتم قرار بدی؟
ا.ت: ای من..هعیی..نه
کوک: باشه

برگشت و منم کیسه آبگرم رو گذاشتم رو کمرش.
رفتم یه تاپ و شورتَک پوشیدم. روغن رزماری رو برداشتم.
کیسه آبگرم رو برداشتم و نشستم رو کمرش.

کوک: مامی چیکار میکنی؟
ا.ت: هیششش
روغن رو ریختم رو دستم، بعد شروع کردم به ماساژ دادن کمرش،کتف هاش و شونه هاش..
کوک: اوممم
....
کوک: مامی..بس کن.
ا.ت: چرا؟

از روش بلند شدم و برگردوندمش.
چشماش پر شده بود از اشک.
نگران شدم.

ا.ت: کوک من کاری کردم؟
کوک: نه فقط انگار حالم خوب نیست..یهو اینجوری شدم(بغض)
بغلش کردم..
_ هعییی ناراحت نباش.
کوک: اوهوم.

چیزی نگفتم ازش جدا شدم و لباس تنش کرد.
پسر لوسیه..
دستش رو گرفتم و رفتیم پایین.
از عمارت خارج شدیم که جونگ کوک پرسید.
_کجا میریم؟
ا.ت: میفهمی..
سوار ماشین شدیم..
ماشین رو روشن کردم و حرکت کردم..تا رسیدیم به.

ادامه دارد..
دیدگاه ها (۷)

پسرِ آدمیزادپارت. ۳۸ویو کوکرسیدیم به همون چشمه ای که یکبار ب...

پسرِ آدمیزادپارت. ۳۹ویو ا.تهمینطور که هولم میداد لب زدم.ا.ت:...

ببینید یه پارت نیومد..تو اون پارت کوک میاد پایین ولی یجوریه....

#ایران_قوی

طراح عشق

Part ۷

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط