{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

غم تنهایی عذاب است به یادت چه کنم دل سرگشته ی من کرده هو

غم تنهایی عذاب است به یادت چه کنم دل سرگشته ی من کرده هوایت چه کنم
دلِ پاکِ تو مرا کرده چنین زار و فسون
شده آرامش من زنگ صدایت چه کنم

تو پُر از خاطره ای ، بودنِ تو حقِ من است
تو بگو با غمِ این خاطره هایت چه کنم

با خیالِ تو ، شبم چون شبِ یلداست هنوز
بی حضورِ تو و آن شان و صفایت چه کنم

گر چه دوری زِ بَرم ، یادِ تو همراهِ من است
با چنین روز و شب و فاصله هایت چه کنم
دیدگاه ها (۳)

گلودرد خرررررر است.

یکی از این کنار،آهسته رفت. نه!شاید هم آهسته گذشت، یا شاید فق...

با نگاهت عاشقم کردی،‌ دلم دیوانه شدخنده بر لب شاعرم کردی دلم...

اگر چه بی تو رسیدم به فصل پایانیچقدر منتظرت بوده ام؛ نمی دان...

غزلی نگفته دارم، که کند ز تو حکایتبه چکامه چون سرایم، آنهمه ...

امروز نه آغاز و نه انجام جهان استای بس غم و شادی، که پس پرده...

.دلتنگ تو هستم که  دلم  کرده هوایت شک نیست، مرا می‌کشد این د...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط