{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

یکی از این کنار،آهسته رفت. نه!شاید هم آهسته گذشت، یا شاید

یکی از این کنار،آهسته رفت. نه!شاید هم آهسته گذشت، یا شاید فقط عابری بود نا آشنا،که عبور کرد.

اما نه،آشنای غریبه ای بود که سال ها خوب می شناختمش،می دیدمش و گاه لحظه های طولانی به سخن می نشستیم،اما هیچ گاه خوب یکدیگر را ندیدیم.

هر چه بود گذران لحظه ها نام گرفت. و این گذران لحظه ها،امروز خاطراتی شده اند بس ریشه دار،در دل تاریکی های فرداهایی خسته که نیامده به دیروز بدل خواهند شد
دیدگاه ها (۱)

هر زنی حق داره گاهی به جانانش بگه میرم... نه واسه اینکه واقع...

فکـــرتـــــ از ســـرم افتـــاد ...بــه همیـــن راحتــی !!نـ...

گلودرد خرررررر است.

غم تنهایی عذاب است به یادت چه کنم دل سرگشته ی من کرده هوایت...

Part. 12 Trustدقیقا چه اتفاقی افتاده بود ؟؟..از دور نگاه میک...

هم اتاقی قدیمی -پارت-۶مدریا با نوره کمی که از لایه پنجره ها ...

گاهی زخما خونی بود و گاهی زخما ترقه داشت گاهی هم بدون زخم در...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط